ratiocinator supreme
ریتیوکیناتور برتر
the ratiocinator
ریتیوکیناتور
ratiocinator's logic
منطق ریتیوکیناتور
ratiocinators debate
مباحثه ریتیوکیناتورها
skilled ratiocinator
ریتیوکیناتور ماهر
ratiocinator at work
ریتیوکیناتور در حال کار
great ratiocinator
ریتیوکیناتور بزرگ
the ratiocinator reasons
ریتیوکیناتور استدلال میکند
ratiocinator's mind
ذهن ریتیوکیناتور
the philosopher was known as a brilliant ratiocinator who could unravel complex logical problems.
فیلسوف به عنوان یک ریتیوسینیتور برجسته شناخته میشد که میتوانست مسائل منطقی پیچیده را حل کند.
she trained as a ratiocinator to develop her critical thinking skills.
او به عنوان یک ریتیوسینیتور آموزش دید تا مهارتهای فکر کردن کритیکی خود را توسعه دهد.
the ratiocinator's methodical approach impressed even the most skeptical judges.
رویکرد منظم ریتیوسینیتور تأثیر زیادی بر داوران بسیار موضعگیرانه داشت.
he functioned as a ratiocinator for the legal team, analyzing precedents and constructing arguments.
او به عنوان یک ریتیوسینیتور برای تیم حقوقی عمل میکرد، از پیشنویسها تحلیل میکرد و استدلالهایی میساخت.
the ancient scholar was revered as a master ratiocinator of his time.
دانشمند باستانی به عنوان یک ریتیوسینیتور ماهر زمان خود مورد احترام قرار میگرفت.
her reputation as a skilled ratiocinator preceded her throughout the academic community.
معروفیت او به عنوان یک ریتیوسینیتور ماهر در جامعه دانشگاهی پیش از ورود او وجود داشت.
the ratiocinator carefully examined each premise before drawing conclusions.
ریتیوسینیتور هر پیشفرض را به دقت بررسی میکرد قبل از اینکه نتیجهگیری کند.
as a rigorous ratiocinator, he never accepted arguments without sufficient evidence.
به عنوان یک ریتیوسینیتور با اصول، او هرگز استدلالهایی را قبول نمیکرد که بدون شواهد کافی باشند.
the team relied on their lead ratiocinator to navigate the complex philosophical debate.
تیم به ریتیوسینیتور خود که رهبری میکرد، برای گذراندن بحث فلسفی پیچیده وابسته بود.
a true ratiocinator must remain objective and impartial in analysis.
یک ریتیوسینیتور واقعی باید در تحلیل خود به موضوعیت و بیطرفی پایبند بماند.
the ratiocinator's logical framework provided clarity to an otherwise muddled discussion.
چارچوب منطقی ریتیوسینیتور روشنی به گفتوگویی که در غیاب آن سردرگم بود، اضافه کرد.
she demonstrated herself to be an astute ratiocinator capable of seeing through deception.
او نشان داد که یک ریتیوسینیتور باهوش است که میتواند دروغهایی را که در جلو پنهان شدهاند، تشخیص دهد.
ratiocinator supreme
ریتیوکیناتور برتر
the ratiocinator
ریتیوکیناتور
ratiocinator's logic
منطق ریتیوکیناتور
ratiocinators debate
مباحثه ریتیوکیناتورها
skilled ratiocinator
ریتیوکیناتور ماهر
ratiocinator at work
ریتیوکیناتور در حال کار
great ratiocinator
ریتیوکیناتور بزرگ
the ratiocinator reasons
ریتیوکیناتور استدلال میکند
ratiocinator's mind
ذهن ریتیوکیناتور
the philosopher was known as a brilliant ratiocinator who could unravel complex logical problems.
فیلسوف به عنوان یک ریتیوسینیتور برجسته شناخته میشد که میتوانست مسائل منطقی پیچیده را حل کند.
she trained as a ratiocinator to develop her critical thinking skills.
او به عنوان یک ریتیوسینیتور آموزش دید تا مهارتهای فکر کردن کритیکی خود را توسعه دهد.
the ratiocinator's methodical approach impressed even the most skeptical judges.
رویکرد منظم ریتیوسینیتور تأثیر زیادی بر داوران بسیار موضعگیرانه داشت.
he functioned as a ratiocinator for the legal team, analyzing precedents and constructing arguments.
او به عنوان یک ریتیوسینیتور برای تیم حقوقی عمل میکرد، از پیشنویسها تحلیل میکرد و استدلالهایی میساخت.
the ancient scholar was revered as a master ratiocinator of his time.
دانشمند باستانی به عنوان یک ریتیوسینیتور ماهر زمان خود مورد احترام قرار میگرفت.
her reputation as a skilled ratiocinator preceded her throughout the academic community.
معروفیت او به عنوان یک ریتیوسینیتور ماهر در جامعه دانشگاهی پیش از ورود او وجود داشت.
the ratiocinator carefully examined each premise before drawing conclusions.
ریتیوسینیتور هر پیشفرض را به دقت بررسی میکرد قبل از اینکه نتیجهگیری کند.
as a rigorous ratiocinator, he never accepted arguments without sufficient evidence.
به عنوان یک ریتیوسینیتور با اصول، او هرگز استدلالهایی را قبول نمیکرد که بدون شواهد کافی باشند.
the team relied on their lead ratiocinator to navigate the complex philosophical debate.
تیم به ریتیوسینیتور خود که رهبری میکرد، برای گذراندن بحث فلسفی پیچیده وابسته بود.
a true ratiocinator must remain objective and impartial in analysis.
یک ریتیوسینیتور واقعی باید در تحلیل خود به موضوعیت و بیطرفی پایبند بماند.
the ratiocinator's logical framework provided clarity to an otherwise muddled discussion.
چارچوب منطقی ریتیوسینیتور روشنی به گفتوگویی که در غیاب آن سردرگم بود، اضافه کرد.
she demonstrated herself to be an astute ratiocinator capable of seeing through deception.
او نشان داد که یک ریتیوسینیتور باهوش است که میتواند دروغهایی را که در جلو پنهان شدهاند، تشخیص دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید