ravishing

[ایالات متحده]/ˈrævɪʃɪŋ/
[بریتانیا]/ˈrævɪʃɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فوق‌العاده زیبا؛ افسونگر
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریravishing

عبارات و ترکیب‌ها

absolutely ravishing

کاملا خیره‌کننده

ravishing beauty

زیبایی خیره‌کننده

ravishing smile

لبخند خیره‌کننده

ravishing dress

لباس خیره‌کننده

جملات نمونه

jewels of ravishing beauty

جواهرات با زیبایی خیره کننده

She has no make-up on but she is ravishing.

او هیچ گونه آرایشی ندارد اما بسیار جذاب است.

She looked absolutely ravishing in her evening gown.

او در لباس شب خود کاملاً جذاب به نظر می رسید.

The ravishing sunset painted the sky in hues of pink and orange.

غروب خیره کننده، آسمان را با رنگ های صورتی و نارنجی رنگ آمیزی کرد.

He couldn't take his eyes off her ravishing beauty.

او نمی توانست چشم از زیبایی خیره کننده او بردارد.

The ravishing aroma of freshly baked bread filled the kitchen.

عطر دل انگیز نان تازه آشپزخانه را پر کرد.

She had a ravishing smile that lit up the room.

او لبخندی خیره کننده داشت که اتاق را روشن کرد.

The ravishing scenery of the countryside took our breath away.

مناظر خیره کننده حومه شهر، نفسمان را گرفت.

Her ravishing voice captivated the audience during the performance.

صدای دل انگیز او در طول اجرا مخاطبان را مجذوب خود کرد.

He gifted her a ravishing bouquet of roses for their anniversary.

او به مناسبت سالگرد عشقشان، دسته گل های رز خیره کننده ای به او هدیه داد.

The ravishing flavors of the dish left us craving for more.

طعم های دل انگیز غذا ما را برای بیشتر آن مشتاق کرد.

She had a ravishing personality that drew people to her effortlessly.

او شخصیتی دل انگیز داشت که مردم را به طور خودکار به سمت خود جذب می کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید