rawness

[ایالات متحده]/'rɔ:nis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کمبود ظرافت یا تجربه
Word Forms
جمعrawnesses

جملات نمونه

The rawness of the emotions in the film left the audience stunned.

نازک‌نمایی احساسات در فیلم باعث شد مخاطبان شوکه شوند.

His rawness in expressing his feelings made him endearing to others.

صداقت او در بیان احساسات باعث شد دیگران او را دوست داشته باشند.

The rawness of the meat was evident in its color and texture.

تازگی گوشت در رنگ و بافت آن آشکار بود.

She couldn't hide the rawness of her disappointment.

او نمی‌توانست ناامیدی خود را پنهان کند.

The rawness of the situation called for immediate action.

تازگی شرایط نیازمند اقدام فوری بود.

The rawness of his talent was evident in his unpolished performance.

صداقت استعداد او در اجرای بی‌ریخت او آشکار بود.

The rawness of the weather made it difficult to go outside.

تازگی هوا رفتن به بیرون را دشوار می‌کرد.

The rawness of the wound required immediate medical attention.

تازگی زخم نیازمند توجه پزشکی فوری بود.

The rawness of the truth was hard to accept.

صداقت حقیقت را درک کردن آن سخت بود.

The rawness of the data indicated the need for further analysis.

تازگی داده‌ها نشان‌دهنده نیاز به تجزیه و تحلیل بیشتر بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید