naturalness

[ایالات متحده]/'nætʃərəlnis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کیفیت یا حالت طبیعی بودن.
Word Forms

جملات نمونه

to speak with naturalness

صحبت کردن با طبیعی بودن

the actor's performance was praised for its naturalness

اجای شخصیت بازیگر به خاطر طبیعی بودنش مورد تحسین قرار گرفت

her beauty lies in its naturalness

زیبایی او در طبیعی بودنش است

he delivered his lines with great naturalness

او خطوط خود را با طبیعی بودن زیاد تحویل داد

the key to good acting is naturalness

کلید بازیگری خوب، طبیعی بودن است

the painting captured the naturalness of the landscape

نقاشی، طبیعی بودن منظره را به تصویر کشید

she moved with an effortless naturalness

او با طبیعیتی بی تلاش حرکت کرد

the music flowed with a sense of naturalness

موسیقی با حسی از طبیعی بودن جریان داشت

the novel's dialogue had a refreshing naturalness

گفتگوی رمان، طبیعیتی دلپذیر داشت

to achieve naturalness in photography takes skill and patience

برای دستیابی به طبیعی بودن در عکاسی، مهارت و صبر لازم است

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید