real-time

[ایالات متحده]/ˌrɪəlˈtaɪm/
[بریتانیا]/ˌriːəlˈtaɪm/

ترجمه

adj. پردازش‌شده یا بلافاصله به عنوان وقایع رخ داده.

عبارات و ترکیب‌ها

real-time data

اطلاعات بلادرنگ

real-time updates

به‌روزرسانی‌های بلادرنگ

real-time analysis

تجزیه و تحلیل بلادرنگ

real-time monitoring

نظارت بلادرنگ

real-time feedback

بازخورد بلادرنگ

real-time communication

ارتباط بلادرنگ

real-time system

سیستم بلادرنگ

in real-time

در زمان واقعی

real-time access

دسترسی بلادرنگ

real-time processing

پردازش بلادرنگ

جملات نمونه

we need real-time data to make informed decisions.

ما به داده‌های بلادرنگ برای تصمیم‌گیری آگاهانه نیاز داریم.

the live stream provided real-time updates on the game.

پخش زنده به‌روزرسانی‌های بلادرنگ در مورد بازی ارائه کرد.

real-time communication is crucial for effective teamwork.

ارتباط بلادرنگ برای کار تیمی مؤثر بسیار مهم است.

the system offers real-time monitoring of network performance.

این سیستم نظارت بلادرنگ بر عملکرد شبکه را ارائه می‌دهد.

real-time feedback helps improve the user experience.

بازخورد بلادرنگ به بهبود تجربه کاربر کمک می‌کند.

the stock market provides real-time price quotes.

بازار سهام قیمت‌های بلادرنگ ارائه می‌دهد.

we use real-time analytics to track website traffic.

ما از تجزیه و تحلیل بلادرنگ برای ردیابی ترافیک وب‌سایت استفاده می‌کنیم.

the emergency response team relied on real-time location data.

تیم پاسخ اضطراری به داده‌های مکانی بلادرنگ متکی بود.

real-time translation apps are becoming increasingly popular.

برنامه‌های ترجمه بلادرنگ به طور فزاینده‌ای محبوب می‌شوند.

the software provides real-time collaboration features.

این نرم‌افزار ویژگی‌های همکاری بلادرنگ ارائه می‌دهد.

real-time video conferencing allows for seamless meetings.

کنفرانس ویدیویی بلادرنگ امکان برگزاری جلسات بدون وقفه را فراهم می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید