reappointments

[ایالات متحده]/ˌriːə'pɒɪntmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تجدید انتصاب

جملات نمونه

The reappointment of the CEO was announced today.

انتصاب مجدد مدیرعامل امروز اعلام شد.

The reappointment of the board members is subject to approval.

انتصاب مجدد اعضای هیئت مدیره مشمول تایید است.

The reappointment of the committee chairperson was well-received.

انتصاب مجدد رئیس کمیته با استقبال خوبی روبرو شد.

The reappointment of the faculty was a controversial decision.

انتصاب مجدد اساتید تصمیمی بحث‌برانگیز بود.

The reappointment of the minister was met with protests.

انتصاب مجدد وزیر با اعتراضات روبرو شد.

The reappointment of the president was expected by many.

انتصاب مجدد رئیس‌جمهور توسط بسیاری مورد انتظار بود.

The reappointment of the staff was announced in a memo.

انتصاب مجدد کارکنان در یک یادداشت اعلام شد.

The reappointment of the team captain was a unanimous decision.

انتصاب مجدد کاپیتان تیم تصمیمی اجماعی بود.

The reappointment of the workers was a relief for the company.

انتصاب مجدد کارگران برای شرکت یک تسلی بود.

The reappointment of the judge was based on merit.

انتصاب مجدد قاضی بر اساس شایستگی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید