reattachment

[ایالات متحده]/ˌriːəˈtæʧmənt/
[بریتانیا]/ˌriːəˈtæʧmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل دوباره پیوست کردن

عبارات و ترکیب‌ها

reattachment surgery

جراحی بازپیوستگی

reattachment procedure

روش بازپیوستگی

reattachment technique

تکنیک بازپیوستگی

reattachment site

محل بازپیوستگی

reattachment process

فرآیند بازپیوستگی

reattachment method

روش بازپیوستگی

reattachment failure

شکست بازپیوستگی

reattachment success

موفقیت بازپیوستگی

reattachment guidelines

دستورالعمل‌های بازپیوستگی

reattachment outcomes

نتایج بازپیوستگی

جملات نمونه

reattachment of the severed limb was successful.

بازپیوستی اندام بریده شده با موفقیت انجام شد.

the doctor explained the reattachment procedure in detail.

پزشک فرآیند بازپیوستی را به طور مفصل توضیح داد.

after the accident, reattachment was the only option.

پس از حادثه، بازپیوستی تنها گزینه بود.

successful reattachment can restore function to the hand.

بازپیوستی موفقیت آمیز می تواند عملکرد دست را بازگرداند.

she faced a long recovery after the reattachment surgery.

او پس از جراحی بازپیوستی با یک دوره نقاهت طولانی روبرو شد.

reattachment requires careful planning and execution.

بازپیوستی نیاز به برنامه ریزی و اجرا دقیق دارد.

he was relieved to hear about the reattachment success.

او از شنیدن خبر موفقیت بازپیوستی احساس راحتی کرد.

reattachment techniques have advanced significantly.

تکنیک های بازپیوستی به طور قابل توجهی پیشرفت کرده اند.

the team specialized in limb reattachment surgeries.

تیم در جراحی های بازپیوستی اندام تخصص داشت.

they discussed the risks involved in reattachment procedures.

آنها خطرات مرتبط با روش های بازپیوستی را مورد بحث قرار دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید