reciprocated

[ایالات متحده]/rɪˈsɪprəkeɪtɪd/
[بریتانیا]/rɪˈsɪprəkeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به یک علامت یا عمل پاسخ دادن با انجام یک عمل مرتبط؛ به جلو و عقب در یک خط مستقیم حرکت کردن

عبارات و ترکیب‌ها

love reciprocated

عشق متقابل

kindness reciprocated

مهربانی متقابل

feelings reciprocated

احساسات متقابل

efforts reciprocated

تلاش‌های متقابل

support reciprocated

حمایت متقابل

friendship reciprocated

دوستی متقابل

trust reciprocated

اعتماد متقابل

respect reciprocated

احترام متقابل

gesture reciprocated

حرکت متقابل

affection reciprocated

علاقه متقابل

جملات نمونه

her feelings were reciprocated when he confessed his love.

احساسات او زمانی که او عشق خود را ابراز کرد، متقابل بود.

the kindness he showed was reciprocated by the community.

مهربانی که نشان داد، توسط جامعه متقابل بود.

they hoped their support would be reciprocated in the future.

آنها امیدوار بودند که حمایت آنها در آینده متقابل شود.

her gesture of friendship was reciprocated with a warm hug.

حرکتی که به عنوان دوستی انجام داد، با یک آغوش گرم متقابل شد.

he always reciprocated the compliments he received.

او همیشه تعارف هایی که دریافت می کرد، متقابل می کرد.

love should be reciprocated for a healthy relationship.

برای یک رابطه سالم، عشق باید متقابل باشد.

they felt their efforts were not reciprocated by the team.

آنها احساس کردند که تلاش هایشان توسط تیم متقابل نشد.

the favor was reciprocated when she helped him move.

این لطف زمانی متقابل شد که به او در نقل مکان کمک کرد.

his loyalty was reciprocated with trust and respect.

وفاداری او با اعتماد و احترام متقابل شد.

she hoped her feelings would be reciprocated someday.

او امیدوار بود که احساساتش روزی متقابل شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید