answered

[ایالات متحده]/ˈɑːnsəd/
[بریتانیا]/ˈansərd/

ترجمه

v. پاسخ یک سوال یا درخواست؛ به گونه‌ای که پاسخی به یک سوال یا درخواست داده شده است.

عبارات و ترکیب‌ها

answered the question

پاسخ به سوال

answered the phone

پاسخ به تلفن

answered back rudely

جوابی زشت دادن

answered in the affirmative

تأیید کرد

answered promptly

سریع پاسخ داد

answered all the questions

به همه سوالات پاسخ داد

answered truthfully

صادقانه پاسخ داد

answered in detail

به طور مفصل پاسخ داد

answered with enthusiasm

با اشتیاق پاسخ داد

answered his/her call

به تماس او پاسخ داد

جملات نمونه

he answered the question promptly.

او به سرعت به سوال پاسخ داد.

her answer was brief but clear.

پاسخ او مختصر اما واضح بود.

the phone rang, and i answered it.

گوشی زنگ خورد و من به آن پاسخ دادم.

they finally answered my question about the project.

آنها بالاخره به سوال من در مورد پروژه پاسخ دادند.

he didn't answer the door when i knocked.

وقتی من زنگ زدم، او در را باز نکرد.

she answered all my questions with confidence.

او با اعتماد به نفس به تمام سوالات من پاسخ داد.

the email didn't answer my request.

ایمیل به درخواست من پاسخ نداد.

i answered the survey honestly.

من به طور صادقانه به نظرسنجی پاسخ دادم.

the witness answered all the questions truthfully.

شهادت داد تمام سوالات را به طور صادقانه پاسخ داد.

he answered the phone with a cheerful voice.

او با صدای شاد پاسخ تلفن را داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید