recollecting

[ایالات متحده]/ˌrekəˈlɛktɪŋ/
[بریتانیا]/ˌrekəˈlɛktɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به یاد آوردن یا یادآوری چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

recollecting memories

باز یادآوری خاطرات

recollecting thoughts

باز یادآوری افکار

recollecting moments

باز یادآوری لحظات

recollecting events

باز یادآوری رویدادها

recollecting details

باز یادآوری جزئیات

recollecting feelings

باز یادآوری احساسات

recollecting experiences

باز یادآوری تجربیات

recollecting stories

باز یادآوری داستان‌ها

recollecting faces

باز یادآوری چهره‌ها

recollecting places

باز یادآوری مکان‌ها

جملات نمونه

recollecting old memories can be bittersweet.

بازخوانی خاطرات قدیمی می‌تواند شیرین و تلخ باشد.

she spent hours recollecting her childhood experiences.

او ساعت‌ها را به یادآوری تجربیات دوران کودکی خود گذراند.

recollecting the details of that day is difficult.

یادآوری جزئیات آن روز سخت است.

he enjoys recollecting stories from his travels.

او از یادآوری داستان‌های سفرش لذت می‌برد.

recollecting past events helps us learn from mistakes.

یادآوری وقایع گذشته به ما کمک می‌کند تا از اشتباهات خود درس بگیریم.

recollecting her words, he felt a sense of regret.

با یادآوری حرف‌هایش، او احساس پشیمانی کرد.

they were recollecting their favorite moments together.

آنها داشتند بهترین لحظات خود را با هم به یاد می‌آوردند.

recollecting the lessons learned is essential for growth.

یادآوری درس‌هایی که آموخته‌ایم برای رشد ضروری است.

he found joy in recollecting his family's history.

او از یادآوری تاریخچه خانواده‌اش خوشحال بود.

recollecting the laughter shared with friends is priceless.

یادآوری خنده‌هایی که با دوستان تقسیم کرده‌ایم، بی‌ارزش است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید