reminiscing about
یادآوری درباره
reminiscing on
یادآوری در مورد
reminiscing together
همراه با یادآوری
reminiscing fondly
با یادآوری محبت آمیز
reminiscing over
یادآوری در مورد
reminiscing old times
یادآوری روزهای قدیمی
reminiscing memories
یادآوری خاطرات
reminiscing past
یادآوری گذشته
reminiscing moments
یادآوری لحظات
reminiscing life
یادآوری زندگی
she spent hours reminiscing about her childhood.
او ساعتها در حال یادآوری خاطرات دوران کودکی خود بود.
we were reminiscing about the good old days.
ما در حال یادآوری روزهای خوب گذشته بودیم.
he enjoys reminiscing with old friends.
او از یادآوری خاطرات با دوستان قدیمی لذت میبرد.
reminiscing can bring both joy and sadness.
یادآوری خاطرات میتواند هم شادی و هم غم را به ارمغان بیاورد.
they were reminiscing over a cup of coffee.
آنها در حال یادآوری خاطرات کنار یک فنجان قهوه بودند.
she often finds herself reminiscing about her travels.
او اغلب خود را در حال یادآوری خاطرات سفرش مییابد.
reminiscing about past experiences can be therapeutic.
یادآوری خاطرات تجربیات گذشته میتواند درمانی باشد.
he loves reminiscing about his school days.
او عاشق یادآوری خاطرات روزهای مدرسه خود است.
they spent the evening reminiscing and laughing.
آنها شب را به یادآوری خاطرات و خنده گذراندند.
reminiscing about family gatherings brings warmth.
یادآوری خاطرات دورهمیهای خانوادگی گرما را به ارمغان میآورد.
reminiscing about
یادآوری درباره
reminiscing on
یادآوری در مورد
reminiscing together
همراه با یادآوری
reminiscing fondly
با یادآوری محبت آمیز
reminiscing over
یادآوری در مورد
reminiscing old times
یادآوری روزهای قدیمی
reminiscing memories
یادآوری خاطرات
reminiscing past
یادآوری گذشته
reminiscing moments
یادآوری لحظات
reminiscing life
یادآوری زندگی
she spent hours reminiscing about her childhood.
او ساعتها در حال یادآوری خاطرات دوران کودکی خود بود.
we were reminiscing about the good old days.
ما در حال یادآوری روزهای خوب گذشته بودیم.
he enjoys reminiscing with old friends.
او از یادآوری خاطرات با دوستان قدیمی لذت میبرد.
reminiscing can bring both joy and sadness.
یادآوری خاطرات میتواند هم شادی و هم غم را به ارمغان بیاورد.
they were reminiscing over a cup of coffee.
آنها در حال یادآوری خاطرات کنار یک فنجان قهوه بودند.
she often finds herself reminiscing about her travels.
او اغلب خود را در حال یادآوری خاطرات سفرش مییابد.
reminiscing about past experiences can be therapeutic.
یادآوری خاطرات تجربیات گذشته میتواند درمانی باشد.
he loves reminiscing about his school days.
او عاشق یادآوری خاطرات روزهای مدرسه خود است.
they spent the evening reminiscing and laughing.
آنها شب را به یادآوری خاطرات و خنده گذراندند.
reminiscing about family gatherings brings warmth.
یادآوری خاطرات دورهمیهای خانوادگی گرما را به ارمغان میآورد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید