reminiscing

[ایالات متحده]/ˌrɛmɪˈnɪsɪŋ/
[بریتانیا]/ˌrɛmɪˈnɪsɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل یادآوری تجربیات گذشته

عبارات و ترکیب‌ها

reminiscing about

یادآوری درباره

reminiscing on

یادآوری در مورد

reminiscing together

همراه با یادآوری

reminiscing fondly

با یادآوری محبت آمیز

reminiscing over

یادآوری در مورد

reminiscing old times

یادآوری روزهای قدیمی

reminiscing memories

یادآوری خاطرات

reminiscing past

یادآوری گذشته

reminiscing moments

یادآوری لحظات

reminiscing life

یادآوری زندگی

جملات نمونه

she spent hours reminiscing about her childhood.

او ساعت‌ها در حال یادآوری خاطرات دوران کودکی خود بود.

we were reminiscing about the good old days.

ما در حال یادآوری روزهای خوب گذشته بودیم.

he enjoys reminiscing with old friends.

او از یادآوری خاطرات با دوستان قدیمی لذت می‌برد.

reminiscing can bring both joy and sadness.

یادآوری خاطرات می‌تواند هم شادی و هم غم را به ارمغان بیاورد.

they were reminiscing over a cup of coffee.

آنها در حال یادآوری خاطرات کنار یک فنجان قهوه بودند.

she often finds herself reminiscing about her travels.

او اغلب خود را در حال یادآوری خاطرات سفرش می‌یابد.

reminiscing about past experiences can be therapeutic.

یادآوری خاطرات تجربیات گذشته می‌تواند درمانی باشد.

he loves reminiscing about his school days.

او عاشق یادآوری خاطرات روزهای مدرسه خود است.

they spent the evening reminiscing and laughing.

آنها شب را به یادآوری خاطرات و خنده گذراندند.

reminiscing about family gatherings brings warmth.

یادآوری خاطرات دورهمی‌های خانوادگی گرما را به ارمغان می‌آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید