recompensed

[ایالات متحده]/ˌrekəmˈpɛnst/
[بریتانیا]/ˌrɛkəmˈpɛnst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بازپرداخت یا جبران خسارت یا خدمت; پاداش برای تلاش یا خدمت

عبارات و ترکیب‌ها

recompensed fairly

به طور منصفانه جبران شد

recompensed adequately

به طور مناسب جبران شد

recompensed promptly

به سرعت جبران شد

recompensed justly

به طور عادلانه جبران شد

recompensed properly

به درستی جبران شد

recompensed generously

به سخاوت جبران شد

recompensed fully

به طور کامل جبران شد

جملات نمونه

she felt that her hard work was finally recompensed.

او احساس کرد که تلاش سخت او سرانجاماً جبران شد.

the company recompensed its employees for their overtime.

شرکت به دلیل اضافه کاری به کارمندان خود غرامت داد.

he was recompensed for the damages caused by the accident.

او به دلیل خسارات ناشی از حادثه جبران شد.

they were recompensed with a bonus for their exceptional performance.

آنها به دلیل عملکرد فوق العاده شان با پاداش جبران شدند.

the artist was recompensed for his contributions to the project.

هنرمند به دلیل مشارکت او در پروژه جبران شد.

after the long journey, she felt recompensed by the beautiful scenery.

پس از سفر طولانی، او با منظره زیبا جبران شد.

his efforts were recompensed with gratitude from the community.

تلاش های او با قدردانی از سوی جامعه جبران شد.

they expect to be recompensed for their investment in the startup.

آنها انتظار دارند به دلیل سرمایه گذاری در استارت آپ جبران شوند.

the volunteers were recompensed with certificates of appreciation.

داوطلبان با گواهی های قدردانی جبران شدند.

her dedication to the project was recompensed by its success.

تعهد او به پروژه با موفقیت آن جبران شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید