reconsidered decision
تصمیم مورد بازبینی
reconsidered proposal
پیشنهاد مورد بازبینی
reconsidered opinion
نظر مورد بازبینی
reconsidered plan
برنامه مورد بازبینی
reconsidered strategy
استراتژی مورد بازبینی
reconsidered approach
رویکرد مورد بازبینی
reconsidered stance
موضع مورد بازبینی
reconsidered options
گزینههای مورد بازبینی
reconsidered facts
حقایق مورد بازبینی
she reconsidered her decision to move abroad.
او تصمیم خود را برای مهاجرت به خارج از کشور مورد تجدید نظر قرار داد.
the committee will need to have their proposal reconsidered.
کمیته نیاز دارد تا پیشنهاد آنها مورد تجدید نظر قرار گیرد.
after the discussion, he reconsidered his stance on the issue.
پس از بحث، او موضع خود در مورد موضوع را مورد تجدید نظر قرار داد.
they reconsidered the budget after reviewing the expenses.
آنها بودجه را پس از بررسی هزینه ها مورد تجدید نظر قرار دادند.
it's important to have your priorities reconsidered regularly.
مهم است که اولویت های خود را به طور منظم مورد تجدید نظر قرار دهید.
she was urged to reconsider her career choices.
از او خواسته شد تا انتخاب های شغلی خود را مورد تجدید نظر قرار دهد.
he reconsidered the risks before making the investment.
او خطرات را قبل از انجام سرمایه گذاری مورد تجدید نظر قرار داد.
after feedback, the author reconsidered the ending of the story.
پس از دریافت بازخورد، نویسنده پایان داستان را مورد تجدید نظر قرار داد.
the teacher asked the students to reconsider their answers.
معلم از دانش آموزان خواست تا پاسخ های خود را مورد تجدید نظر قرار دهند.
she decided to have her travel plans reconsidered.
او تصمیم گرفت تا برنامه های سفر خود را مورد تجدید نظر قرار دهد.
reconsidered decision
تصمیم مورد بازبینی
reconsidered proposal
پیشنهاد مورد بازبینی
reconsidered opinion
نظر مورد بازبینی
reconsidered plan
برنامه مورد بازبینی
reconsidered strategy
استراتژی مورد بازبینی
reconsidered approach
رویکرد مورد بازبینی
reconsidered stance
موضع مورد بازبینی
reconsidered options
گزینههای مورد بازبینی
reconsidered facts
حقایق مورد بازبینی
she reconsidered her decision to move abroad.
او تصمیم خود را برای مهاجرت به خارج از کشور مورد تجدید نظر قرار داد.
the committee will need to have their proposal reconsidered.
کمیته نیاز دارد تا پیشنهاد آنها مورد تجدید نظر قرار گیرد.
after the discussion, he reconsidered his stance on the issue.
پس از بحث، او موضع خود در مورد موضوع را مورد تجدید نظر قرار داد.
they reconsidered the budget after reviewing the expenses.
آنها بودجه را پس از بررسی هزینه ها مورد تجدید نظر قرار دادند.
it's important to have your priorities reconsidered regularly.
مهم است که اولویت های خود را به طور منظم مورد تجدید نظر قرار دهید.
she was urged to reconsider her career choices.
از او خواسته شد تا انتخاب های شغلی خود را مورد تجدید نظر قرار دهد.
he reconsidered the risks before making the investment.
او خطرات را قبل از انجام سرمایه گذاری مورد تجدید نظر قرار داد.
after feedback, the author reconsidered the ending of the story.
پس از دریافت بازخورد، نویسنده پایان داستان را مورد تجدید نظر قرار داد.
the teacher asked the students to reconsider their answers.
معلم از دانش آموزان خواست تا پاسخ های خود را مورد تجدید نظر قرار دهند.
she decided to have her travel plans reconsidered.
او تصمیم گرفت تا برنامه های سفر خود را مورد تجدید نظر قرار دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید