recounted

[ایالات متحده]/rɪˈkaʊntɪd/
[بریتانیا]/rɪˈkaʊntɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. داستانی را گفتن یا رویدادی را به تفصیل توصیف کردن; چیزی را دوباره محاسبه کردن

عبارات و ترکیب‌ها

recounted events

رویدادهای بازگو شده

recounted stories

داستان‌های بازگو شده

recounted memories

خاطرات بازگو شده

recounted details

جزئیات بازگو شده

recounted experiences

تجربه‌های بازگو شده

recounted facts

حقایق بازگو شده

recounted incidents

واقعه‌های بازگو شده

recounted tales

قصه‌های بازگو شده

recounted adventures

ماجراجویی‌های بازگو شده

recounted accounts

گزارش‌های بازگو شده

جملات نمونه

the teacher recounted the story of her childhood.

معلم داستان دوران کودکی خود را تعریف کرد.

he recounted his experiences during the trip.

او تجربیات خود را در طول سفر تعریف کرد.

she recounted the events leading up to the accident.

او وقایعی که منجر به حادثه شد را تعریف کرد.

the witness recounted what he saw that night.

شهود آنچه آن شب دیده بود را تعریف کرد.

during the meeting, he recounted the project's progress.

در طول جلسه، او پیشرفت پروژه را تعریف کرد.

they recounted their adventures around the world.

آنها ماجراهای خود را در سراسر جهان تعریف کردند.

the author recounted the inspiration behind her novel.

نویسنده الهام پشت رمان خود را تعریف کرد.

she recounted her struggles with learning a new language.

او با مشکلاتی که در یادگیری یک زبان جدید داشت، تعریف کرد.

he recounted the history of the ancient civilization.

او تاریخ تمدن باستانی را تعریف کرد.

in his speech, he recounted the achievements of the team.

در سخنرانی خود، او دستاوردهای تیم را تعریف کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید