recurrently

[ایالات متحده]/rɪˈkʌrəntli/
[بریتانیا]/rɪˈkɜrrəntli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور مکرر

عبارات و ترکیب‌ها

recurrently occurring

تکرار شونده

recurrently mentioned

تکراراً ذکر شده

recurrently used

تکراراً استفاده شده

recurrently analyzed

تکراراً تحلیل شده

recurrently tested

تکراراً آزمایش شده

recurrently observed

تکراراً مشاهده شده

recurrently updated

تکراراً به روز رسانی شده

recurrently evaluated

تکراراً ارزیابی شده

recurrently reported

تکراراً گزارش شده

recurrently discussed

تکراراً مورد بحث قرار گرفته

جملات نمونه

the patient experiences pain recurrently.

بیمار به طور مکرر دچار درد می‌شود.

she recurrently visits her grandmother.

او به طور مکرر از مادربزرگش دیدار می‌کند.

recurrently, he forgets important dates.

به طور مکرر، او تاریخ‌های مهم را فراموش می‌کند.

the issue has been raised recurrently in meetings.

این موضوع به طور مکرر در جلسات مطرح شده است.

they recurrently face challenges in their project.

آنها به طور مکرر با چالش‌هایی در پروژه خود مواجه می‌شوند.

the symptoms appear recurrently over time.

علائم به طور مکرر در طول زمان ظاهر می‌شوند.

she recurrently studies the same subject.

او به طور مکرر همان موضوع را مطالعه می‌کند.

the team recurrently evaluates their strategies.

تیم به طور مکرر استراتژی‌های خود را ارزیابی می‌کند.

he recurrently finds inspiration in nature.

او به طور مکرر الهام را در طبیعت می‌یابد.

they meet recurrently to discuss progress.

آنها به طور مکرر برای بحث در مورد پیشرفت ملاقات می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید