was booted for being habitually tardy;
به دلیل دیر رسیدن مکرر اخراج شد.
the God to whom he habitually referred his highest inspirations.
خدایی که او به طور معمول از او برای الهامگیریهای والا کمک میگرفت.
people cannot habitually trample on law and justice without retrograding toward barbarism.
مردم نمیتوانند به طور معمول قانون و عدالت را زیر پا بگذارند بدون اینکه به سمت وحشیگری بازگردند.
Do you habitually use display screen equipment as a significant part of your job?
آیا شما به طور معمول از تجهیزات صفحه نمایش به عنوان بخشی جداییناپذیر از شغل خود استفاده میکنید؟
She habitually snores loudly at night.
او به طور معمول شبها با صدای بلند خر و پف میکند.
He habitually arrives late to meetings.
او به طور معمول دیر به جلسات میرسد.
They habitually go for a walk after dinner.
آنها به طور معمول بعد از شام برای پیادهروی میروند.
I habitually check my email first thing in the morning.
من به طور معمول اولین کاری که در صبح انجام میدهم، بررسی ایمیلهایم است.
She habitually drinks coffee in the morning.
او به طور معمول در صبح قهوه مینوشد.
He habitually forgets to turn off the lights before leaving the house.
او به طور معمول فراموش میکند که قبل از ترک خانه چراغها را خاموش کند.
They habitually argue about politics.
آنها به طور معمول در مورد سیاست بحث میکنند.
She habitually bites her nails when she's nervous.
او به طور معمول وقتی عصبی است، ناخنهایش را میجود.
He habitually listens to music while working.
او به طور معمول در حین کار به موسیقی گوش میدهد.
They habitually order takeout for dinner.
آنها به طور معمول برای شام غذا سفارش میدهند.
was booted for being habitually tardy;
به دلیل دیر رسیدن مکرر اخراج شد.
the God to whom he habitually referred his highest inspirations.
خدایی که او به طور معمول از او برای الهامگیریهای والا کمک میگرفت.
people cannot habitually trample on law and justice without retrograding toward barbarism.
مردم نمیتوانند به طور معمول قانون و عدالت را زیر پا بگذارند بدون اینکه به سمت وحشیگری بازگردند.
Do you habitually use display screen equipment as a significant part of your job?
آیا شما به طور معمول از تجهیزات صفحه نمایش به عنوان بخشی جداییناپذیر از شغل خود استفاده میکنید؟
She habitually snores loudly at night.
او به طور معمول شبها با صدای بلند خر و پف میکند.
He habitually arrives late to meetings.
او به طور معمول دیر به جلسات میرسد.
They habitually go for a walk after dinner.
آنها به طور معمول بعد از شام برای پیادهروی میروند.
I habitually check my email first thing in the morning.
من به طور معمول اولین کاری که در صبح انجام میدهم، بررسی ایمیلهایم است.
She habitually drinks coffee in the morning.
او به طور معمول در صبح قهوه مینوشد.
He habitually forgets to turn off the lights before leaving the house.
او به طور معمول فراموش میکند که قبل از ترک خانه چراغها را خاموش کند.
They habitually argue about politics.
آنها به طور معمول در مورد سیاست بحث میکنند.
She habitually bites her nails when she's nervous.
او به طور معمول وقتی عصبی است، ناخنهایش را میجود.
He habitually listens to music while working.
او به طور معمول در حین کار به موسیقی گوش میدهد.
They habitually order takeout for dinner.
آنها به طور معمول برای شام غذا سفارش میدهند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید