regimented

[ایالات متحده]/ˈrɛdʒɪˌmɛntɪd/
[بریتانیا]/ˈrɛdʒɪˌmɛnɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. به طور دقیق کنترل شده یا سازماندهی شده

عبارات و ترکیب‌ها

regimented lifestyle

سبک زندگی منظم

regimented schedule

برنامه زمانی منظم

regimented routine

روال منظم

regimented training

آموزش منظم

regimented environment

محیط منظم

regimented approach

رویکرد منظم

regimented life

زندگی منظم

regimented practices

نظم و روش‌های منظم

regimented system

سیستم منظم

regimented organization

سازمان منظم

جملات نمونه

his life was too regimented for my taste.

زندگی او برای من خیلی منظم و یکنواخت بود.

she prefers a more flexible schedule rather than a regimented one.

او ترجیح می‌دهد یک برنامه انعطاف‌پذیرتر به جای یک برنامه منظم داشته باشد.

the training program was highly regimented and left little room for creativity.

برنامه آموزشی بسیار منظم بود و فضای کمی برای خلاقیت باقی گذاشت.

in a regimented environment, spontaneity is often discouraged.

در یک محیط منظم، خودجوشی اغلب سرکوب می‌شود.

his regimented approach to fitness helped him achieve his goals.

روش منظم او در مورد تناسب اندام به او کمک کرد تا به اهداف خود برسد.

some people thrive in a regimented lifestyle, while others do not.

برخی از افراد در یک سبک زندگی منظم شکوفا می‌شوند، در حالی که برخی دیگر نه.

the military is known for its regimented structure and discipline.

نظام‌ military به خاطر ساختار و نظم منظم خود شناخته شده است.

she found the regimented rules of the club stifling.

او قوانین منظم باشگاه را خفقان‌آور یافت.

regimented schedules can help improve productivity.

برنامه‌های منظم می‌توانند به بهبود بهره‌وری کمک کنند.

he disliked the regimented nature of corporate life.

او از ماهیت منظم زندگی شرکتی بدش می‌آمد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید