regulatory

[ایالات متحده]/ˈreɡjələtəri/
[بریتانیا]/ˈreɡjələtɔːri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مدیریت کننده; کنترل کننده; تنظیم کننده

عبارات و ترکیب‌ها

regulatory framework

چارچوب نظارتی

regulatory compliance

رعایت مقررات

regulatory authority

مرجع تنظیم‌کننده

regulatory oversight

نظارت قانونی

regulatory requirements

الزامات قانونی

regulatory system

سیستم نظارتی

regulatory agency

نهاد تنظیم مقررات

regulatory mechanism

مکانیزم تنظیم

regulatory body

نهاد تنظیم‌گر

regulatory environment

محیط نظارتی

regulatory factor

عامل نظارتی

nuclear regulatory commission

کمیسیون نظارت هسته‌ای

regulatory information

اطلاعات نظارتی

regulatory requirement

نیاز قانونی

regulatory affairs

امور نظارتی

regulatory control

کنترل نظارتی

جملات نمونه

a local regulatory body

یک نهاد تنظیم‌گر محلی

a radical overhaul of the existing regulatory framework.

اصلاح رادیکال چارچوب نظارتی موجود.

the existing legal and regulatory framework.

چارچوب قانونی و نظارتی موجود.

Kallikrein-kinin system (KKS) as an agreed inflammation regulatory system plays many different important roles during various stages of pathophysiologic process after cerebral ischemia.

سیستم کالیکرئین-کینین (KKS) به عنوان یک سیستم تنظیم کننده التهاب توافق شده، نقش‌های مهم و متعددی را در مراحل مختلف فرآیند آسیب‌زده فیزیولوژیک پس از ایسکمی مغزی ایفا می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید