the new program is rehabilitatively oriented toward helping patients regain independence.
این برنامه جدید به صورت بازتوانیایی به سمت کمک به بیماران برای بازپس گیری استقلال جهت گیری دارد.
the center offers rehabilitatively focused therapy for stroke survivors.
این مرکز درمانی با تمرکز بازتوانیایی را برای افرادی که از اثر زلزله مغزی باقی مانده اند ارائه می دهد.
this approach is rehabilitatively designed to address both physical and psychological needs.
این رویکرد به صورت بازتوانیایی طراحی شده است تا به طور همزمان نیازهای فیزیکی و روانی را برطرف کند.
the team is rehabilitatively trained to handle complex cases with compassion.
این تیم با آموزش بازتوانیایی برای مدیریت موارد پیچیده با همدلی آماده است.
each patient receives rehabilitatively assessed treatment plans tailored to their specific conditions.
هر بیمار برنامه درمانی خاصی را که با توجه به شرایط خاص خود طراحی شده است دریافت می کند.
the facility is rehabilitatively managed by experienced healthcare professionals.
این مراکز توسط متخصصان بهداشتی با تجربه به صورت بازتوانیایی مدیریت می شود.
these exercises are rehabilitatively effective in improving mobility and strength.
این تمرینات در بهبود حرکتی و قدرت به صورت بازتوانیایی موثر است.
the hospital provides rehabilitatively supportive environments for long-term recovery.
بیمارستان محیط های حمایتی را برای بازتوانی بلند مدت فراهم می کند.
researchers are rehabilitatively motivated to find innovative solutions for brain injuries.
پژوهشگران به دنبال راه حل های نوآورانه برای آسیب های مغزی با انگیزه بازتوانیایی هستند.
this method has proven rehabilitatively beneficial for individuals with spinal cord damage.
این روش به اثبات رسیده است که برای افرادی که دچار آسیب فلج نخاعی شده اند به صورت بازتوانیایی مفید است.
the curriculum is rehabilitatively progressive, gradually increasing in difficulty as patients improve.
این محتوا به صورت بازتوانیایی پیشرفته است و با بهبود بیماران به تدریج در دشواری افزایش می یابد.
the multidisciplinary approach is rehabilitatively holistic, considering all aspects of patient well-being.
رویکرد چند رشته ای به صورت بازتوانیایی گسترده است و تمام جنبه های سلامتی بیمار را در نظر می گیرد.
the gym equipment is rehabilitatively adapted to accommodate patients at different recovery stages.
تجهیزات گیم به صورت بازتوانیایی تنظیم شده اند تا بیماران در مراحل مختلف بازتوانی را پذیرفته شوند.
therapists work rehabilitatively with each client to establish achievable recovery goals.
درمانگران با هر مشتری به صورت بازتوانیایی کار می کنند تا اهداف بازتوانی قابل دستیابی را تعیین کنند.
the new program is rehabilitatively oriented toward helping patients regain independence.
این برنامه جدید به صورت بازتوانیایی به سمت کمک به بیماران برای بازپس گیری استقلال جهت گیری دارد.
the center offers rehabilitatively focused therapy for stroke survivors.
این مرکز درمانی با تمرکز بازتوانیایی را برای افرادی که از اثر زلزله مغزی باقی مانده اند ارائه می دهد.
this approach is rehabilitatively designed to address both physical and psychological needs.
این رویکرد به صورت بازتوانیایی طراحی شده است تا به طور همزمان نیازهای فیزیکی و روانی را برطرف کند.
the team is rehabilitatively trained to handle complex cases with compassion.
این تیم با آموزش بازتوانیایی برای مدیریت موارد پیچیده با همدلی آماده است.
each patient receives rehabilitatively assessed treatment plans tailored to their specific conditions.
هر بیمار برنامه درمانی خاصی را که با توجه به شرایط خاص خود طراحی شده است دریافت می کند.
the facility is rehabilitatively managed by experienced healthcare professionals.
این مراکز توسط متخصصان بهداشتی با تجربه به صورت بازتوانیایی مدیریت می شود.
these exercises are rehabilitatively effective in improving mobility and strength.
این تمرینات در بهبود حرکتی و قدرت به صورت بازتوانیایی موثر است.
the hospital provides rehabilitatively supportive environments for long-term recovery.
بیمارستان محیط های حمایتی را برای بازتوانی بلند مدت فراهم می کند.
researchers are rehabilitatively motivated to find innovative solutions for brain injuries.
پژوهشگران به دنبال راه حل های نوآورانه برای آسیب های مغزی با انگیزه بازتوانیایی هستند.
this method has proven rehabilitatively beneficial for individuals with spinal cord damage.
این روش به اثبات رسیده است که برای افرادی که دچار آسیب فلج نخاعی شده اند به صورت بازتوانیایی مفید است.
the curriculum is rehabilitatively progressive, gradually increasing in difficulty as patients improve.
این محتوا به صورت بازتوانیایی پیشرفته است و با بهبود بیماران به تدریج در دشواری افزایش می یابد.
the multidisciplinary approach is rehabilitatively holistic, considering all aspects of patient well-being.
رویکرد چند رشته ای به صورت بازتوانیایی گسترده است و تمام جنبه های سلامتی بیمار را در نظر می گیرد.
the gym equipment is rehabilitatively adapted to accommodate patients at different recovery stages.
تجهیزات گیم به صورت بازتوانیایی تنظیم شده اند تا بیماران در مراحل مختلف بازتوانی را پذیرفته شوند.
therapists work rehabilitatively with each client to establish achievable recovery goals.
درمانگران با هر مشتری به صورت بازتوانیایی کار می کنند تا اهداف بازتوانی قابل دستیابی را تعیین کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید