remedially focused
متمرکز بر رفع مشکل
remedially addressed
رفع مشکل شده
remedially applied
به صورت اصلاحی اعمال شده
remedially necessary
اصلاحی لازم
remedially effective
اصلاحی موثر
remedially improved
بهبود یافته به صورت اصلاحی
remedially planned
برنامه ریزی شده به صورت اصلاحی
remedially oriented
متمرکز بر رفع مشکل
remedially supported
حمایت شده به صورت اصلاحی
remedially assessed
ارزیابی شده به صورت اصلاحی
the teacher provided remedially focused lessons for struggling students.
معلم جلسات آموزشی متمرکز بر جبرانی برای دانشآموزان مشکلدار ارائه کرد.
remedially addressing the issues can help improve overall performance.
رسیدگی جبرانی به مسائل میتواند به بهبود عملکرد کلی کمک کند.
she took remedially designed courses to catch up with her peers.
او برای هماهنگی با همسالان خود، دورههایی با طراحی جبرانی گذراند.
the program includes remedially tailored support for learners.
این برنامه شامل پشتیبانی متناسب با نیازهای جبرانی برای یادگیرندگان است.
students were offered remedially structured workshops to reinforce their skills.
به دانشآموزان کارگاههای آموزشی ساختاریافته و جبرانی برای تقویت مهارتهایشان پیشنهاد شد.
remedially, the company implemented new training sessions for employees.
به صورت جبرانی، شرکت جلسات آموزشی جدیدی برای کارمندان اجرا کرد.
she sought remedially focused advice from her mentor.
او از مربی خود مشاورههای متمرکز بر جبرانی دریافت کرد.
the organization offers remedially oriented programs for at-risk youth.
این سازمان برنامههایی با رویکرد جبرانی برای جوانان در معرض خطر ارائه میدهد.
remedially, they adjusted the curriculum to better suit the students' needs.
به صورت جبرانی، آنها برنامه درسی را برای تناسب بیشتر با نیازهای دانشآموزان تنظیم کردند.
remedially, additional resources were allocated to improve learning outcomes.
به صورت جبرانی، منابع اضافی برای بهبود نتایج یادگیری تخصیص داده شد.
remedially focused
متمرکز بر رفع مشکل
remedially addressed
رفع مشکل شده
remedially applied
به صورت اصلاحی اعمال شده
remedially necessary
اصلاحی لازم
remedially effective
اصلاحی موثر
remedially improved
بهبود یافته به صورت اصلاحی
remedially planned
برنامه ریزی شده به صورت اصلاحی
remedially oriented
متمرکز بر رفع مشکل
remedially supported
حمایت شده به صورت اصلاحی
remedially assessed
ارزیابی شده به صورت اصلاحی
the teacher provided remedially focused lessons for struggling students.
معلم جلسات آموزشی متمرکز بر جبرانی برای دانشآموزان مشکلدار ارائه کرد.
remedially addressing the issues can help improve overall performance.
رسیدگی جبرانی به مسائل میتواند به بهبود عملکرد کلی کمک کند.
she took remedially designed courses to catch up with her peers.
او برای هماهنگی با همسالان خود، دورههایی با طراحی جبرانی گذراند.
the program includes remedially tailored support for learners.
این برنامه شامل پشتیبانی متناسب با نیازهای جبرانی برای یادگیرندگان است.
students were offered remedially structured workshops to reinforce their skills.
به دانشآموزان کارگاههای آموزشی ساختاریافته و جبرانی برای تقویت مهارتهایشان پیشنهاد شد.
remedially, the company implemented new training sessions for employees.
به صورت جبرانی، شرکت جلسات آموزشی جدیدی برای کارمندان اجرا کرد.
she sought remedially focused advice from her mentor.
او از مربی خود مشاورههای متمرکز بر جبرانی دریافت کرد.
the organization offers remedially oriented programs for at-risk youth.
این سازمان برنامههایی با رویکرد جبرانی برای جوانان در معرض خطر ارائه میدهد.
remedially, they adjusted the curriculum to better suit the students' needs.
به صورت جبرانی، آنها برنامه درسی را برای تناسب بیشتر با نیازهای دانشآموزان تنظیم کردند.
remedially, additional resources were allocated to improve learning outcomes.
به صورت جبرانی، منابع اضافی برای بهبود نتایج یادگیری تخصیص داده شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید