remand

[ایالات متحده]/rɪˈmɑːnd/
[بریتانیا]/rɪˈmænd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نگهداری در انتظار محاکمه; بازگرداندن، برگرداندن
vt. بازگرداندن; برگرداندن
Word Forms
صفت یا فعل حال استمراریremanding
زمان گذشتهremanded
قسمت سوم فعلremanded
شکل سوم شخص مفردremands
جمعremands

عبارات و ترکیب‌ها

remanded in custody

به بازداشت سپرده شده

remand hearing

جلسه بازداشت

on remand

پس از بازداشت

remand order

دستور بازداشت

جملات نمونه

remand prisoners awaiting trial.

زندانیان بازداشتی منتظر محاکمه.

He spent a week in custody on remand awaiting sentence.

او یک هفته را در بازداشت گذراند و منتظر صدور حکم بود.

a man was remanded in custody yesterday accused of the murders.

یک مرد به اتهام قتل دیروز به بازداشت قانونی سپرده شد.

He was held on remand, charged with causing malicious damage to property.

او به اتهام خسارت عمد به اموال در بازداشت بود.

two men were remanded on bail on a charge of passing counterfeit £10 notes.

دو مرد به اتهام ارائه اسکناس های تقلبی 10 پوندی با قرار با وثیقه بازداشت شدند.

A man has been remanded in custody charged with the murder of an eight-year-old girl.

یک مرد به اتهام قتل یک دختر هشت ساله به بازداشت قانونی سپرده شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید