remarried

[ایالات متحده]/rɪˈmærid/
[بریتانیا]/rɪˈmɛrɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته مفعولی remarry؛ دوباره با کسی ازدواج کردن

عبارات و ترکیب‌ها

remarried couple

زوج دوباره ازدواج کرده

remarried parents

والدین دوباره ازدواج کرده

remarried partner

همراه دوباره ازدواج کرده

remarried friends

دوستان دوباره ازدواج کرده

remarried woman

زن دوباره ازدواج کرده

remarried man

مرد دوباره ازدواج کرده

remarried life

زندگی دوباره ازدواج کرده

remarried status

وضعیت دوباره ازدواج کرده

remarried relationship

رابطه دوباره ازدواج کرده

remarried family

خانواده دوباره ازدواج کرده

جملات نمونه

she remarried after her divorce.

او پس از طلاق دوباره ازدواج کرد.

he was happy to see his mother remarried.

او از اینکه مادرش دوباره ازدواج کرده بود خوشحال بود.

they decided to get remarried after a few years apart.

آنها تصمیم گرفتند پس از چند سال جدا از هم دوباره ازدواج کنند.

many people support her choice to get remarried.

بسیاری از مردم از تصمیم او برای دوباره ازدواج حمایت می کنند.

after being remarried, he felt more settled.

پس از اینکه دوباره ازدواج کرد، احساس کرد که بیشتر آرامش دارد.

she was nervous about introducing her kids to her remarried partner.

او نگران معرفی فرزندانش به شریک زندگی مجددش بود.

his friends were surprised when he remarried so quickly.

دوستانش وقتی او آنقدر سریع دوباره ازدواج کرد تعجب کردند.

remarried couples often face unique challenges.

زوج های مجدد اغلب با چالش های منحصر به فرد روبرو هستند.

she hopes to find happiness again after being remarried.

او امیدوار است پس از اینکه دوباره ازدواج کرد دوباره خوشحال شود.

he didn't think he would ever get remarried.

او فکر نمی کرد که دوباره ازدواج کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید