remarried couple
زوج دوباره ازدواج کرده
remarried parents
والدین دوباره ازدواج کرده
remarried partner
همراه دوباره ازدواج کرده
remarried friends
دوستان دوباره ازدواج کرده
remarried woman
زن دوباره ازدواج کرده
remarried man
مرد دوباره ازدواج کرده
remarried life
زندگی دوباره ازدواج کرده
remarried status
وضعیت دوباره ازدواج کرده
remarried relationship
رابطه دوباره ازدواج کرده
remarried family
خانواده دوباره ازدواج کرده
she remarried after her divorce.
او پس از طلاق دوباره ازدواج کرد.
he was happy to see his mother remarried.
او از اینکه مادرش دوباره ازدواج کرده بود خوشحال بود.
they decided to get remarried after a few years apart.
آنها تصمیم گرفتند پس از چند سال جدا از هم دوباره ازدواج کنند.
many people support her choice to get remarried.
بسیاری از مردم از تصمیم او برای دوباره ازدواج حمایت می کنند.
after being remarried, he felt more settled.
پس از اینکه دوباره ازدواج کرد، احساس کرد که بیشتر آرامش دارد.
she was nervous about introducing her kids to her remarried partner.
او نگران معرفی فرزندانش به شریک زندگی مجددش بود.
his friends were surprised when he remarried so quickly.
دوستانش وقتی او آنقدر سریع دوباره ازدواج کرد تعجب کردند.
remarried couples often face unique challenges.
زوج های مجدد اغلب با چالش های منحصر به فرد روبرو هستند.
she hopes to find happiness again after being remarried.
او امیدوار است پس از اینکه دوباره ازدواج کرد دوباره خوشحال شود.
he didn't think he would ever get remarried.
او فکر نمی کرد که دوباره ازدواج کند.
remarried couple
زوج دوباره ازدواج کرده
remarried parents
والدین دوباره ازدواج کرده
remarried partner
همراه دوباره ازدواج کرده
remarried friends
دوستان دوباره ازدواج کرده
remarried woman
زن دوباره ازدواج کرده
remarried man
مرد دوباره ازدواج کرده
remarried life
زندگی دوباره ازدواج کرده
remarried status
وضعیت دوباره ازدواج کرده
remarried relationship
رابطه دوباره ازدواج کرده
remarried family
خانواده دوباره ازدواج کرده
she remarried after her divorce.
او پس از طلاق دوباره ازدواج کرد.
he was happy to see his mother remarried.
او از اینکه مادرش دوباره ازدواج کرده بود خوشحال بود.
they decided to get remarried after a few years apart.
آنها تصمیم گرفتند پس از چند سال جدا از هم دوباره ازدواج کنند.
many people support her choice to get remarried.
بسیاری از مردم از تصمیم او برای دوباره ازدواج حمایت می کنند.
after being remarried, he felt more settled.
پس از اینکه دوباره ازدواج کرد، احساس کرد که بیشتر آرامش دارد.
she was nervous about introducing her kids to her remarried partner.
او نگران معرفی فرزندانش به شریک زندگی مجددش بود.
his friends were surprised when he remarried so quickly.
دوستانش وقتی او آنقدر سریع دوباره ازدواج کرد تعجب کردند.
remarried couples often face unique challenges.
زوج های مجدد اغلب با چالش های منحصر به فرد روبرو هستند.
she hopes to find happiness again after being remarried.
او امیدوار است پس از اینکه دوباره ازدواج کرد دوباره خوشحال شود.
he didn't think he would ever get remarried.
او فکر نمی کرد که دوباره ازدواج کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید