repercussions

[ایالات متحده]/ˌriːpəˈkʌʃənz/
[بریتانیا]/ˌriːpərˈkʌʃənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عواقب یا تأثیرات یک عمل؛ اثرات بعدی یا اثرات باقی‌مانده

عبارات و ترکیب‌ها

serious repercussions

نتایج جدی

negative repercussions

نتایج منفی

potential repercussions

نتایج بالقوه

far-reaching repercussions

نتایج گسترده

unintended repercussions

نتایج ناخواسته

legal repercussions

نتایج قانونی

economic repercussions

نتایج اقتصادی

social repercussions

نتایج اجتماعی

immediate repercussions

نتایج فوری

severe repercussions

نتایج شدید

جملات نمونه

the decision had serious repercussions for the entire team.

تصمیم عواقب جدی برای کل تیم داشت.

ignoring the warning could lead to dire repercussions.

نادیده گرفتن هشدار می تواند منجر به عواقب وخیم شود.

she faced repercussions after her controversial statement.

او پس از اظهار نظر جنجالی خود با عواقبی روبرو شد.

the repercussions of climate change are becoming more evident.

عواقب تغییرات آب و هوایی آشکارتر می شود.

we must consider the potential repercussions of our actions.

ما باید عواقب احتمالی اقدامات خود را در نظر بگیریم.

the financial repercussions of the crisis were felt worldwide.

عواقب مالی بحران در سراسر جهان احساس شد.

his reckless behavior had unforeseen repercussions.

رفتار بی فکرانه او عواقبی غیرمنتظره داشت.

the government is preparing for the repercussions of the new policy.

دولت برای مقابله با عواقب سیاست جدید آماده می شود.

there will be repercussions if you do not follow the rules.

اگر قوانین را رعایت نکنید، عواقبی خواهد داشت.

the repercussions of the scandal affected many lives.

عواقب رسوایی زندگی بسیاری را تحت تأثیر قرار داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید