restate

[ایالات متحده]/riː'steɪt/
[بریتانیا]/ˌri'stet/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. دوباره بیان کردن; دوباره ابراز کردن.
Word Forms
جمعrestates
صفت یا فعل حال استمراریrestating
قسمت سوم فعلrestated
شکل سوم شخص مفردrestates
زمان گذشتهrestated

جملات نمونه

restated the obvious.

بازگو کردن بدیهیات.

The government took the opportunity to restate its basic policies.

دولت از این فرصت برای بازگویی سیاست‌های اساسی خود استفاده کرد.

he restated his opposition to abortion.

او مخالفت خود با سقط جنین را دوباره بیان کرد.

I need to restate my position on the matter.

من نیاز دارم موضع خود را در این مورد دوباره بیان کنم.

Please restate the main points of the presentation.

لطفاً نکات اصلی ارائه را دوباره بیان کنید.

It is important to restate the importance of teamwork.

بیان اهمیت کار گروهی مهم است.

Let me restate what I just said.

اجازه دهید آنچه را که همین الان گفتم دوباره بیان کنم.

She asked me to restate my answer more clearly.

از من خواست تا پاسخ خود را واضح‌تر دوباره بیان کنم.

The teacher asked the student to restate the definition of the word.

معلم از دانش آموز خواست تا تعریف کلمه را دوباره بیان کند.

In order to avoid confusion, please restate your question.

برای جلوگیری از سردرگمی، لطفاً سؤال خود را دوباره بیان کنید.

He had to restate his opinion after new information came to light.

او پس از آشکار شدن اطلاعات جدید مجبور شد نظر خود را دوباره بیان کند.

The CEO decided to restate the company's values in the meeting.

مدیر عامل تصمیم گرفت ارزش‌های شرکت را در جلسه بازگو کند.

It is necessary to restate the rules before starting the game.

قبل از شروع بازی، بیان قوانین ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید