restraint

[ایالات متحده]/rɪˈstreɪnt/
[بریتانیا]/rɪˈstreɪnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سرکوب، کنترل، محدودیت؛ قید، تنظیم، نیروی مهار کننده.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

showing restraint

خودداری

exercise restraint

خودداری کردن

restraint in speech

خویش‌داری در سخن

emotional restraint

خویش‌داری عاطفی

restraint of trade

محدودیت تجارت

self-restraint

خویش‌داری

restraint order

دستور منع

without restraint

بدون محدودیت

lateral restraint

محدودیت جانبی

جملات نمونه

the restraints of a small town

محدودیت‌های یک شهر کوچک

I am under no restraint whatever.

من تحت هیچ گونه محدودیت نیستم.

the room was decorated with a restraint bordering on austerity.

اتاق با مهارتی که به قناعت نزدیک می شد، تزئین شده بود.

decisions are made within the financial restraints of the budget.

تصمیمات در چارچوب محدودیت‌های مالی بودجه اتخاذ می‌شوند.

with strings and piano, all restraint vanished.

با سازها و پیانو، همه محدودیت‌ها از بین رفتند.

She practiced restraint in her friendships.

او در روابط دوستانه‌اش خویشتن‌داری را تمرین کرد.

Therefore then can any restraint, not shackle, but comfortable, trapes.

بنابراین، هرگونه محدودیت، نه زنجیر، بلکه قفس‌های راحت.

You showed great restraint in not crying.

شما با خویشتن‌داری فراوان از گریه کردن خودداری کردید.

The police had to use forcible restraint in order to arrest the suspect.

پلیس مجبور شد برای دستگیری مظنون از زور استفاده کند.

restraint is imposed in order to prevent competition simpliciter.

خویشتن‌داری برای جلوگیری از رقابت به کار می‌رود.

Journalists have exercised remarkable restraint in not reporting all the sordid details of the case.

روزنامه‌نگاران با خویشتن‌داری قابل توجهی از گزارش همه جزئیات زننده پرونده خودداری کرده‌اند.

She told me without restraint all about her married life.

او بدون هیچ گونه محدودیتی در مورد زندگی مشترک خود با من صحبت کرد.

Under the control of the rule of semantic composition as well as the restraint of other sememes, the original polysemies can present monosemy with no ambiguous meaning.

تحت کنترل قانون ترکیب معنایی و همچنین محدودیت سایر معناها، چندوجهی های اصلی می توانند با هیچ معنای مبهم، تک معنایی را ارائه دهند.

نمونه‌های واقعی

In the absence of internal, moral restraints, external ones can only do so much.

در غياب محدودیت‌های درونی و اخلاقی، محدودیت‌های بیرونی نمی‌توانند خیلی بیشتر انجام دهند.

منبع: The Economist - Comprehensive

Get me a restraint before he swallows his tongue.

قبل از اینکه زبانش را ببلعد، یک وسیله محدودکننده برایم بیار.

منبع: TV series Person of Interest Season 2

A mobbed rock 'n' roll star wished the kids would show more restraint.

یک ستاره راک اند رول که توسط جمعیت احاطه شده بود، آرزو داشت کودکان بیشتر خویشتن‌داری نشان دهند.

منبع: The Economist - Arts

Courageous restraint wasn't a concept they grasped at all.

خویشتن‌داری شجاعانه اصلاً مفهومی نبود که آنها درک کنند.

منبع: Silk Season 2

It'll be up to him to decide how much judicial restraint to exercise.

تصمیم خواهد گرفت که چه مقدار خویشتن‌داری قضایی اعمال کند.

منبع: NPR News October 2018 Collection

We urge all sides to refrain from violence, exercise restraint and respect the rule of law.

ما از همه طرف‌ها می‌خواهیم از خشونت خودداری کنند، خویشتن‌داری به خرج دهند و به قانون احترام بگذارند.

منبع: VOA Standard December 2013 Collection

During a phone call, Kerry urged Russian Foreign Minister Sergei Lavrov to exercise the utmost restraint.

در طول یک تماس تلفنی، کری به وزیر امور خارجه روسیه سرگئی لاوروف گفت که باید نهایت خویشتن‌داری را به خرج دهد.

منبع: NPR News March 2014 Compilation

The police department permits restraint of a person's neck.

دپارتمان پلیس اجازه محدود کردن گردن یک شخص را می‌دهد.

منبع: VOA Slow English - America

He wrote in a letter to the Security Council, India should not mistake our restraint for weakness.

او در نامه‌ای به شورای امنیت نوشت، هند نباید خویشتن‌داری ما را با ضعف اشتباه کند.

منبع: VOA Special August 2019 Collection

She begged him to show some restraint, but this only served to spur him on even further.

او از او خواست که کمی خویشتن‌داری نشان دهد، اما این فقط باعث شد که او حتی بیشتر به جلو برود.

منبع: Biography of Famous Historical Figures

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید