reticent

[ایالات متحده]/ˈretɪsnt/
[بریتانیا]/ˈretɪsnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. تمایل به سکوت داشتن؛ محتاط؛ احتیاطی.

جملات نمونه

be reticent of one's opinion

محتاط بودن در بیان نظر

reticent about one's hope

محتاط در مورد امید

He was reticent about his opinion.

او در مورد نظرش محتاط بود.

he was more reticent than of old.

او بیشتر از همیشه محتاط بود.

The scholar was reticent, aloof, and meditative.

دانشمند خجالتی، منزوی و متفکر بود.

she was extremely reticent about her personal affairs.

او در مورد امور شخصی خود بسیار محتاط بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید