be reticent of one's opinion
محتاط بودن در بیان نظر
reticent about one's hope
محتاط در مورد امید
He was reticent about his opinion.
او در مورد نظرش محتاط بود.
he was more reticent than of old.
او بیشتر از همیشه محتاط بود.
The scholar was reticent, aloof, and meditative.
دانشمند خجالتی، منزوی و متفکر بود.
she was extremely reticent about her personal affairs.
او در مورد امور شخصی خود بسیار محتاط بود.
be reticent of one's opinion
محتاط بودن در بیان نظر
reticent about one's hope
محتاط در مورد امید
He was reticent about his opinion.
او در مورد نظرش محتاط بود.
he was more reticent than of old.
او بیشتر از همیشه محتاط بود.
The scholar was reticent, aloof, and meditative.
دانشمند خجالتی، منزوی و متفکر بود.
she was extremely reticent about her personal affairs.
او در مورد امور شخصی خود بسیار محتاط بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید