retransmission

[ایالات متحده]/ˌriːtrænzˈmɪʃən/
[بریتانیا]/ˌriːtrænzˈmɪʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل ارسال یا پخش مجدد چیزی؛ فرآیند انتقال داده مجدد
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

data retransmission

بازفرست داده

retransmission request

درخواست بازفرست

retransmission delay

تاخیر بازفرست

retransmission error

خطای بازفرست

retransmission protocol

پروتکل بازفرست

retransmission method

روش بازفرست

automatic retransmission

بازفرست خودکار

retransmission timeout

زمان انقضای بازفرست

retransmission strategy

استراتژی بازفرست

retransmission control

کنترل بازفرست

جملات نمونه

the retransmission of the signal was successful.

بازپخش سیگنال با موفقیت انجام شد.

we need to ensure the retransmission of the data.

ما باید اطمینان حاصل کنیم که بازپخش داده انجام شود.

retransmission errors can affect the quality of service.

خطاهای بازپخش می‌توانند بر کیفیت خدمات تأثیر بگذارند.

the retransmission process took longer than expected.

فرآیند بازپخش بیشتر از حد انتظار طول کشید.

they implemented a retransmission protocol to improve reliability.

آنها یک پروتکل بازپخش برای بهبود قابلیت اطمینان اجرا کردند.

retransmission of the video stream was interrupted.

بازپخش جریان ویدئویی قطع شد.

the system automatically handles retransmission requests.

سیستم به طور خودکار درخواست‌های بازپخش را مدیریت می‌کند.

retransmission can help recover lost packets.

بازپخش می‌تواند به بازیابی بسته‌های از دست رفته کمک کند.

they scheduled a retransmission of the broadcast.

آنها بازپخش پخش را زمان‌بندی کردند.

retransmission delays caused frustration among users.

تاخیر در بازپخش باعث نارضایتی کاربران شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید