reversely related
مرتبط معکوس
reversely proportional
تناسبی معکوس
reversely applied
اعمال شده به صورت معکوس
reversely directed
جهتگیری معکوس
reversely influenced
تحت تأثیر معکوس قرار گرفته
reversely adjusted
تنظیم شده به صورت معکوس
reversely affected
متأثر شده به صورت معکوس
reversely correlated
همبستگی معکوس
reversely structured
ساختار معکوس
reversely interpreted
تفسیر شده به صورت معکوس
he approached the problem reversely, starting from the solution.
او مشکل را به صورت معکوس حل کرد، از راه حل شروع کرد.
the results can be interpreted reversely to find the original data.
میتوان نتایج را به صورت معکوس تفسیر کرد تا دادههای اصلی را پیدا کرد.
they decided to work reversely to save time on the project.
آنها تصمیم گرفتند به صورت معکوس کار کنند تا در پروژه در زمان صرفهجویی کنند.
reversely, the theory suggests that the outcome could be different.
به صورت معکوس، این نظریه نشان میدهد که نتیجه ممکن است متفاوت باشد.
she looked at the situation reversely, considering the end first.
او وضعیت را به صورت معکوس بررسی کرد و ابتدا به پایان فکر کرد.
reversely analyzing the data provided new insights.
تجزیه و تحلیل معکوس دادهها، بینشهای جدیدی را ارائه داد.
the story can be told reversely for a different perspective.
میتوان داستان را به صورت معکوس تعریف کرد تا دیدگاه متفاوتی حاصل شود.
he learned the process reversely, which helped him understand better.
او فرآیند را به صورت معکوس یاد گرفت که به او کمک کرد بهتر بفهمد.
reversely, the findings challenge the previous assumptions.
به صورت معکوس، یافتهها فرضیات قبلی را به چالش میکشند.
they solved the equation reversely to verify their results.
آنها معادله را به صورت معکوس حل کردند تا نتایج خود را تأیید کنند.
reversely related
مرتبط معکوس
reversely proportional
تناسبی معکوس
reversely applied
اعمال شده به صورت معکوس
reversely directed
جهتگیری معکوس
reversely influenced
تحت تأثیر معکوس قرار گرفته
reversely adjusted
تنظیم شده به صورت معکوس
reversely affected
متأثر شده به صورت معکوس
reversely correlated
همبستگی معکوس
reversely structured
ساختار معکوس
reversely interpreted
تفسیر شده به صورت معکوس
he approached the problem reversely, starting from the solution.
او مشکل را به صورت معکوس حل کرد، از راه حل شروع کرد.
the results can be interpreted reversely to find the original data.
میتوان نتایج را به صورت معکوس تفسیر کرد تا دادههای اصلی را پیدا کرد.
they decided to work reversely to save time on the project.
آنها تصمیم گرفتند به صورت معکوس کار کنند تا در پروژه در زمان صرفهجویی کنند.
reversely, the theory suggests that the outcome could be different.
به صورت معکوس، این نظریه نشان میدهد که نتیجه ممکن است متفاوت باشد.
she looked at the situation reversely, considering the end first.
او وضعیت را به صورت معکوس بررسی کرد و ابتدا به پایان فکر کرد.
reversely analyzing the data provided new insights.
تجزیه و تحلیل معکوس دادهها، بینشهای جدیدی را ارائه داد.
the story can be told reversely for a different perspective.
میتوان داستان را به صورت معکوس تعریف کرد تا دیدگاه متفاوتی حاصل شود.
he learned the process reversely, which helped him understand better.
او فرآیند را به صورت معکوس یاد گرفت که به او کمک کرد بهتر بفهمد.
reversely, the findings challenge the previous assumptions.
به صورت معکوس، یافتهها فرضیات قبلی را به چالش میکشند.
they solved the equation reversely to verify their results.
آنها معادله را به صورت معکوس حل کردند تا نتایج خود را تأیید کنند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید