right-handed

[ایالات متحده]/ˌraɪtˈhændɪd/
[بریتانیا]/ˌraɪtˈhændɪd/

ترجمه

adj. از دست راست عمدتاً استفاده کننده

عبارات و ترکیب‌ها

right-handed person

راست دست

being right-handed

راست دست بودن

right-handed side

سمت راست دست

right-handed grip

گرفتن با دست راست

was right-handed

راست دست بود

naturally right-handed

به طور طبیعی راست دست

right-handed batter

بازیکن راست دست

right-handed turn

چرخش راست دست

right-handed swing

نوسان راست دست

become right-handed

راست دست شدن

جملات نمونه

most people are right-handed, preferring to write with their right hand.

اکثر مردم راست دست هستند و ترجیح می‌دهند با دست راست خود بنویسند.

he's right-handed and naturally bats left in baseball.

او راست دست است و به طور طبیعی در بیس بال با دست چپ بازی می‌کند.

she discovered she was right-handed when she was very young.

او وقتی خیلی جوان بود متوجه شد که راست دست است.

the study investigated the prevalence of right-handed individuals.

این مطالعه بروز شیوع افراد راست دست را بررسی کرد.

he learned to play guitar as a right-handed player.

او یاد گرفت که به عنوان یک نوازنده راست دست گیتار بزند.

right-handed people often find certain tools easier to use.

افراد راست دست اغلب استفاده از ابزارهای خاص را آسان‌تر می‌دانند.

the surgeon was right-handed and performed the operation skillfully.

جراح راست دست بود و عمل را با مهارت انجام داد.

she adapted her golf swing for a right-handed approach.

او سبک گلف خود را برای یک رویکرد راست دست تطبیق داد.

he wrote the report using a right-handed pen.

او گزارش را با یک قلم راست دست نوشت.

the athlete is naturally right-handed and favors that side.

این ورزشکار به طور طبیعی راست دست است و طرف راست را ترجیح می‌دهد.

right-handed dominance is a common trait in humans.

برتری راست دست یک ویژگی رایج در انسان‌ها است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید