rimmed

[ایالات متحده]/rɪmd/
[بریتانیا]/rɪmd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای مرز یا لبه؛ قاب‌دار
v. مرز دار کردن؛ در امتداد لبه غلتیدن؛ تشکیل لبه دادن

عبارات و ترکیب‌ها

rimmed glasses

عینک با لبه

rimmed plate

سینی با لبه

rimmed hat

کلاه با لبه

rimmed bowl

کاسه با لبه

rimmed cake

کیک با لبه

rimmed cup

لیوان با لبه

rimmed edge

لبه با حاشیه

rimmed mirror

آینه با لبه

rimmed borders

مرزهای با لبه

rimmed table

میز با لبه

جملات نمونه

the picture frame was beautifully rimmed with gold.

قاب عکس به زیبایی با طلای تزئین شده بود.

she wore a rimmed hat to protect herself from the sun.

او یک کلاه لبه‌دار به منظور محافظت از خود در برابر آفتاب پوشید.

the table was rimmed with elegant decorations for the party.

میز با تزئینات شیک برای مهمانی تزئین شده بود.

his glasses were rimmed with a stylish silver frame.

عینک او با یک قاب نقره‌ای شیک لبه‌دار بود.

the cake was rimmed with fresh berries for a colorful touch.

کیک با توت‌های تازه برای جلوه‌ای رنگارنگ لبه‌دار بود.

the lake was rimmed with beautiful wildflowers in spring.

در بهار دریاچه با گل‌های وحشی زیبا لبه‌دار بود.

the rimmed glasses gave her a sophisticated look.

عینک لبه‌دار به او ظاهری متمدره بخشید.

he noticed the rimmed edges of the old coin.

او لبه‌های لبه‌دار سکه قدیمی را متوجه شد.

the garden path was rimmed with stones for a neat appearance.

مسیر باغ با سنگ‌ها برای ظاهری مرتب لبه‌دار بود.

the bowl was rimmed with intricate designs.

ظرف با طرح‌های پیچیده لبه‌دار بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید