ripple

[ایالات متحده]/ˈrɪpl/
[بریتانیا]/ˈrɪpl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک موج کوچک یا مجموعه‌ای از امواج بر روی سطح آب، به‌ویژه به‌عنوان نتیجه‌ی یک نسیم ملایم
vi. با بالا و پایین ملایم جریان داشتن یا حرکت کردن در امواج کوچک
vt. ایجاد امواج کوچک یا موج‌های ریز بر روی سطح (چیزی)
Word Forms
جمعripples
قسمت سوم فعلrippled
زمان گذشتهrippled
صفت یا فعل حال استمراریrippling
شکل سوم شخص مفردripples

عبارات و ترکیب‌ها

rippling water

آب متلاطم

create ripples

ایجاد موج

rippling effect

اثر موجی

torque ripple

موج گشتاور

ripple current

موج جریان

voltage ripple

موج ولتاژ

ripple effect

اثر تداعی

current ripple

موج جریان

ripple voltage

موج ولتاژ

ripple through

عبور از موج

جملات نمونه

the ripple of a flag.

نوسان یک پرچم

a ripple of laughter.

نوسانی از خنده

I heard the ripple of the stream.

صدای نوسان جریان آب را شنیدم.

a ripple of laughter ran around the room.

امواجی از خنده در اتاق پیچید.

the Mediterranean rippled and sparkled.

دریای مدیترانه موج می زد و می درخشید.

applause rippled around the tables.

تشویقها در اطراف میزها پخش شد.

The lake rippled gently.

دریاچه به آرامی نوسان داشت.

despite herself Fran felt a ripple of appreciation for his beauty.

با وجود خود، فرن احساس کرد که قدردانی از زیبایی او وجود دارد.

a cool wind rippled the surface of the estuary.

یک باد خنک سطح استروئید را نوسان داد.

His resignation will have a ripple effect on the whole department.

استعفای او تأثیرات گسترده ای بر کل دپارتمان خواهد داشت.

There were ripples on the pool as the wind grew stronger.

همانطور که باد قوی تر می شد، روی استخر نوساناتی وجود داشت.

The water rippled as the bird swam along.

همانطور که پرنده شنا می کرد، آب نوسان داشت.

The wind rippled the surface of the cornfield.

باد سطح مزرعه ذرت را نوسان داد.

The water rippled over the stones.

آب روی سنگ ها نوسان داشت.

The sea leaves ripples on the sand.

دریا نوساناتی روی شن ایجاد می کند.

his words set off a ripple of excitement within her.

کلمات او باعث ایجاد نوسانی از هیجان در درون او شد.

the water swashed and rippled around the car wheels.

آب در اطراف چرخ های ماشین به جلو و عقب می رفت و نوسان داشت.

he combines his reductive abstract shapes with a rippled surface.

او شکل‌های انتزاعی و کاهنده خود را با یک سطح موج‌دار ترکیب می‌کند.

A slow breeze caused gentle ripples in the otherwise mirrorlike perfection of the inland sea.

نسیمی ملایم باعث ایجاد موج‌های ملایمی در دریای داخلی شد که در غیر این صورت مانند آینه بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید