ripples

[ایالات متحده]/[ˈrɪp.əlz]/
[بریتانیا]/[ˈrɪp.əlz]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. موج کوچک یا سری از موج‌ها روی سطح آب؛ تغییر جزئی یا نوسان
v. به‌صورت سری از موج‌ها به‌سمت خارج گسترش یافت؛ به‌طور تدریجی یا خفی گسترش یافت

عبارات و ترکیب‌ها

ripples across

ارتعاشات از طریق

ripples effect

اثر ارتعاشات

water ripples

ارتعاشات آب

ripples spread

ارتعاشات پراش می‌کنند

gentle ripples

ارتعاشات ملایم

ripples formed

ارتعاشات شکل گرفتند

causing ripples

ایجاد ارتعاشات

see ripples

دیدن ارتعاشات

ripples danced

ارتعاشات رقصیدند

small ripples

ارتعاشات کوچک

جملات نمونه

the pond's surface was disturbed by gentle ripples.

سطح کفه با امواج نرمی از هم پریده بود.

a single pebble created widening ripples in the water.

یک سنگ کوچک امواج گسترده‌ای در آب ایجاد کرد.

she watched the ripples spread across the lake.

او امواج را در حال گسترش در تمامی دریاچه دید.

the news of his success sent ripples through the industry.

خبر موفقیت او امواجی در صنعت ایجاد کرد.

financial problems caused ripples of concern among investors.

مشکلات مالی امواج نگرانی بین سرمایه‌گذاران ایجاد کرد.

the event caused ripples of excitement throughout the town.

این رویداد امواجی از شگفتی در سراسر شهر ایجاد کرد.

he felt ripples of sadness as he remembered her.

وقتی او به یاد او افتاد، احساس امواجی از افسوس کرد.

the boat glided across the water, leaving no ripples behind.

کشتی از روی آب حرکت کرد و هیچ امواجی پشت سر نگذاشت.

the storm created strong ripples on the ocean surface.

باد شدید امواج قوی‌ای روی سطح اقیانوس ایجاد کرد.

the ripples of the scandal continued to affect his career.

امواج این اسکاندل هنوز به کار او آسیب می‌رساند.

i could see the faint ripples caused by the fish swimming below.

من می‌توانستم امواج نازلی را که توسط ماهی‌های زیر آب ایجاد شده بودند، ببینم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید