risotto

[ایالات متحده]/rɪ'zɒtəʊ/
[بریتانیا]/rɪ'sɔto/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. غذای برنجی ایتالیایی با طعم، تهیه شده با برنج، پیاز و مرغ

جملات نمونه

I love to cook creamy risotto for dinner.

من عاشق پخت ریسوتوی خامه‌ای برای شام هستم.

Mushroom risotto is a classic Italian dish.

ریسوتوی قارچ یک غذای کلاسیک ایتالیایی است.

Adding white wine to risotto enhances the flavor.

افزودن شراب سفید به ریسوتو طعم آن را بهبود می‌بخشد.

Risotto requires constant stirring to achieve a creamy texture.

برای رسیدن به بافت خامه‌ای، ریسوتو نیاز به هم زدن مداوم دارد.

Spinach and parmesan risotto is a popular vegetarian option.

ریسوتوی اسفناج و پارمسان یک گزینه گیاهی محبوب است.

Risotto is a versatile dish that can be customized with different ingredients.

ریسوتو یک غذای متنوع است که می‌توان آن را با مواد مختلف سفارشی کرد.

Lemon zest adds a refreshing citrus flavor to risotto.

کمی پوست لیمو طعم مرکباتی دلپذیر به ریسوتو می‌دهد.

Risotto is best served hot and fresh off the stove.

ریسوتو بهترین حالت زمانی است که داغ و تازه از روی اجاق گاز سرو شود.

Butternut squash risotto is a comforting and hearty meal.

ریسوتوی کدو تنبل یک غذای دلپذیر و مقوی است.

Risotto can be a labor of love, requiring patience and attention to detail.

ریسوتو می‌تواند حاصل عشق و علاقه باشد و نیاز به صبر و توجه به جزئیات دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید