rosmarine

[ایالات متحده]/[ˈrɒzˌmæri]/
[بریتانیا]/[ˈrɑːzˌmɛri]/

ترجمه

n. یک گیاه چایی دارای عطر؛ گیاهی که از این گیاه به دست می‌آید و برای طعم دادن استفاده می‌شود
adj. مربوط به رزماری

جملات نمونه

she added rosemary to the roasted chicken for extra flavor.

او رزماری را به گوشت مرغ پеченه اضافه کرد تا طعم بیشتری داشته باشد.

the scent of rosemary filled the air as i cooked.

حین پختن، بوی رزماری هوا را پر کرد.

rosemary is a common herb used in mediterranean cuisine.

رزماری یک گیاه خوراکی رایج در میان غذاهای مدیترانه‌ای است.

i planted rosemary in a pot on my windowsill.

من رزماری را در یک گلدان روی پنجره‌ام کاشته‌ام.

rosemary oil is often used in aromatherapy for its calming effects.

روغن رزماری اغلب در درمانی عطری برای آرام‌بخشی استفاده می‌شود.

he sprinkled fresh rosemary over the potatoes before baking.

او قبل از پеченه، رزماری تازه را روی کلوچه‌های گوجه‌فرنی پاشید.

the rosemary bush thrived in the sunny garden.

گیاه رزماری در گیاهان خورشیدی خوب رشد کرد.

rosemary and garlic are a classic combination in italian cooking.

رزماری و پیاز در پخت و پز ایتالیایی ترکیب کلاسیکی هستند.

she used rosemary to make a fragrant marinade for the fish.

او رزماری را برای تهیه یک مارینیز عطرآور برای ماهی استفاده کرد.

the recipe called for a tablespoon of dried rosemary.

این دستور پختن از یک چایxAC چای خشک رزماری نیاز داشت.

rosemary's aroma is wonderfully refreshing and herbaceous.

بوی رزماری به طور عالی تازه و گیاهی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید