sacrificed

[ایالات متحده]/ˈsækrɪfaɪst/
[بریتانیا]/ˈsækrɪfaɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. گذشته و ماضی نقلی قربانی کردن
adj. اجرا شده

عبارات و ترکیب‌ها

sacrificed time

اوقات فدا شده

sacrificed life

زندگی فدا شده

sacrificed comfort

راحتی فدا شده

sacrificed resources

منابع فدا شده

sacrificed happiness

خوشبختی فدا شده

sacrificed freedom

آزادی فدا شده

sacrificed dreams

رویاهای فدا شده

sacrificed potential

ظرفیت فدا شده

sacrificed love

عشق فدا شده

sacrificed values

ارزش‌های فدا شده

جملات نمونه

she sacrificed her career for her family's happiness.

او شغل خود را برای خوشبختی خانواده‌اش فدا کرد.

many soldiers sacrificed their lives for freedom.

بسیاری از سربازان جان خود را برای آزادی فدا کردند.

he sacrificed his time to help those in need.

او وقت خود را برای کمک به نیازمندان فدا کرد.

they sacrificed their comfort to achieve their goals.

آنها آسایش خود را برای رسیدن به اهدافشان فدا کردند.

she sacrificed her dreams to support her partner.

او رویاهای خود را برای حمایت از شریکش فدا کرد.

the team sacrificed their rest to finish the project on time.

تیم استراحت خود را برای اتمام پروژه به موقع فدا کرد.

he sacrificed his health for his work.

او سلامتی خود را برای کارش فدا کرد.

they sacrificed their vacation plans for a family emergency.

آنها برنامه‌های تعطیلات خود را برای یک فوریت خانوادگی فدا کردند.

she sacrificed her social life to focus on her studies.

او زندگی اجتماعی خود را برای تمرکز بر تحصیلاتش فدا کرد.

he sacrificed his pride to apologize.

او غرور خود را برای عذرخواهی فدا کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید