sacrificed time
اوقات فدا شده
sacrificed life
زندگی فدا شده
sacrificed comfort
راحتی فدا شده
sacrificed resources
منابع فدا شده
sacrificed happiness
خوشبختی فدا شده
sacrificed freedom
آزادی فدا شده
sacrificed dreams
رویاهای فدا شده
sacrificed potential
ظرفیت فدا شده
sacrificed love
عشق فدا شده
sacrificed values
ارزشهای فدا شده
she sacrificed her career for her family's happiness.
او شغل خود را برای خوشبختی خانوادهاش فدا کرد.
many soldiers sacrificed their lives for freedom.
بسیاری از سربازان جان خود را برای آزادی فدا کردند.
he sacrificed his time to help those in need.
او وقت خود را برای کمک به نیازمندان فدا کرد.
they sacrificed their comfort to achieve their goals.
آنها آسایش خود را برای رسیدن به اهدافشان فدا کردند.
she sacrificed her dreams to support her partner.
او رویاهای خود را برای حمایت از شریکش فدا کرد.
the team sacrificed their rest to finish the project on time.
تیم استراحت خود را برای اتمام پروژه به موقع فدا کرد.
he sacrificed his health for his work.
او سلامتی خود را برای کارش فدا کرد.
they sacrificed their vacation plans for a family emergency.
آنها برنامههای تعطیلات خود را برای یک فوریت خانوادگی فدا کردند.
she sacrificed her social life to focus on her studies.
او زندگی اجتماعی خود را برای تمرکز بر تحصیلاتش فدا کرد.
he sacrificed his pride to apologize.
او غرور خود را برای عذرخواهی فدا کرد.
sacrificed time
اوقات فدا شده
sacrificed life
زندگی فدا شده
sacrificed comfort
راحتی فدا شده
sacrificed resources
منابع فدا شده
sacrificed happiness
خوشبختی فدا شده
sacrificed freedom
آزادی فدا شده
sacrificed dreams
رویاهای فدا شده
sacrificed potential
ظرفیت فدا شده
sacrificed love
عشق فدا شده
sacrificed values
ارزشهای فدا شده
she sacrificed her career for her family's happiness.
او شغل خود را برای خوشبختی خانوادهاش فدا کرد.
many soldiers sacrificed their lives for freedom.
بسیاری از سربازان جان خود را برای آزادی فدا کردند.
he sacrificed his time to help those in need.
او وقت خود را برای کمک به نیازمندان فدا کرد.
they sacrificed their comfort to achieve their goals.
آنها آسایش خود را برای رسیدن به اهدافشان فدا کردند.
she sacrificed her dreams to support her partner.
او رویاهای خود را برای حمایت از شریکش فدا کرد.
the team sacrificed their rest to finish the project on time.
تیم استراحت خود را برای اتمام پروژه به موقع فدا کرد.
he sacrificed his health for his work.
او سلامتی خود را برای کارش فدا کرد.
they sacrificed their vacation plans for a family emergency.
آنها برنامههای تعطیلات خود را برای یک فوریت خانوادگی فدا کردند.
she sacrificed her social life to focus on her studies.
او زندگی اجتماعی خود را برای تمرکز بر تحصیلاتش فدا کرد.
he sacrificed his pride to apologize.
او غرور خود را برای عذرخواهی فدا کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید