sacrilege

[ایالات متحده]/ˈsækrəlɪdʒ/
[بریتانیا]/ˈsækrəlɪdʒ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بی‌احترامی به چیزی مقدس
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

act of sacrilege

کفری

commit sacrilege

کفر نمایی

religious sacrilege

کفری مذهبی

sacrilege against God

کفری در برابر خدا

جملات نمونه

to sound like sacrilege

به نظر القاء گناه ریختن

A three-man defence would have been considered sacrilege in the days of Catenaccio, but Donadoni has his own way of doing things.

در دوران کاتناچیو، دفاع با سه بازیکن به عنوان یک گناه تلقی می‌شد، اما دونادونی روش خاص خود را در انجام کار دارد.

sacrilege in the church

گناه ریختن در کلیسا

sacrilege of sacred places

گناه ریختن در مکان‌های مقدس

نمونه‌های واقعی

The village could not bear the sacrilege and wanted to fight back.

دهکده نمی‌توانست بی‌احترامی را تحمل کند و می‌خواست انتقام بگیرد.

منبع: Pan Pan

" H'm" ! said Jude, with a sense of sacrilege.

" هوم"! جود گفت، با احساسی از بی‌احترامی.

منبع: The Unnamed Jude (Middle)

But she shrank away, screaming: " It is sacrilege; you are a priest" !

اما او عقب‌نشینی کرد و فریاد زد: " این بی‌احترامی است؛ شما یک کشیش هستید!"

منبع: The Gadfly (Original Version)

To think of Milton changing the words in that poem seemed to him a sort of sacrilege.

فکر کردن به تغییر دادن شعر توسط میلتون برای او نوعی بی‌احترامی به نظر می‌رسید.

منبع: A room of one's own.

It was like sacrilege even to dream of this bright, far-off spirit, bound to the sordid miseries of life.

حتی رویا دیدن از این روح درخشان و دوردست که به بدبختی‌های زننده زندگی گره خورده بود، مانند یک بی‌احترامی بود.

منبع: The Gadfly (Original Version)

Mammy cried out equally loudly at the sacrilege of soldiers being permitted to sleep on Miss Ellen's rug but Scarlett was firm.

ماممی به یک اندازه با صدای بلند در مورد بی‌احترامی سربازانی که اجازه داشتند روی فرش خانم الن بخوابند، فریاد زد، اما اسکارلت مصمم بود.

منبع: Gone with the Wind

Do not desecrate it, do not commit sacrilege, by making ice cream of the mango with ordinary city cream, not even the double whip.

آن را بی‌حرمت نکنید، بی‌احترامی نکنید، با درست کردن بستنی از میوه مانگو با خامه شهری معمولی، حتی خامه دو برابر.

منبع: Cross Creek (Part 2)

When I roasted chiles for our O'Keefe video, I pained many of you by subbing poblanos for New Mexico chiles, which I now know is sacrilege.

وقتی چیله‌ها را برای ویدیوی O'Keefe ما تفت دادم، با جایگزین کردن پوبلانوها به جای چیله‌های نیومکزیکو، باعث ناراحتی بسیاری از شما شدم، که اکنون می‌دانم این یک بی‌احترامی است.

منبع: Art of Cooking Guide

Dismissing the  Sumerian rulers was an affront to those rights, and no matter how fair Sargon was on other issues,   this type of sacrilege could not be tolerated.

برکناری حاکمان سومری، توهینی به آن حقوق بود و مهم نیست که سرگون در سایر مسائل چقدر منصفانه بود، این نوع بی‌احترامی قابل تحمل نبود.

منبع: Charming history

The Sepulchre was now filled with Spectators. The Villain confessed his sacrilege, and was only released by the separation of his hand from his body. It has remained ever since fastened to the Image.

مقبره اکنون پر از تماشاگران بود. شرور بی‌احترامی خود را اعتراف کرد و تنها با جدا شدن دستش از بدنش آزاد شد. از آن زمان تا به حال به مجسمه بسته شده است.

منبع: Monk (Part 2)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید