salamis

[ایالات متحده]/səˈlæmɪs/
[بریتانیا]/səˈleɪmɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع فرم سالامی، یک سوسیس ایتالیایی خشک؛ سالامی، یک شهر باستانی در قبرس که با جنگ تروآ مرتبط است

عبارات و ترکیب‌ها

greek salamis

سalami یونانی

smoked salamis

سalami دودی

spicy salamis

سalami تند

italian salamis

سalami ایتالیایی

salami platter

سینی سalami

salami sandwich

ساندویچ سالامی

salami slices

اسلایس‌های سalami

cured salamis

سalami نمک‌سود

salami board

صفحه سalami

salami rolls

رول‌های سalami

جملات نمونه

we enjoyed a platter of salamis at the party.

ما از یک بشقاب سالامی در مهمانی لذت بردیم.

salamis are often served with cheese and crackers.

سالامی اغلب با پنیر و بیسکویت سرو می شود.

he ordered a sandwich filled with salamis.

او ساندویچی پر از سالامی سفارش داد.

they sell various types of salamis at the deli.

آنها انواع مختلف سالامی را در دلی عرضه می کنند.

salamis can be a great addition to a charcuterie board.

سالامی می تواند یک افزودنی عالی به تخته تشکیلات باشد.

we paired the salamis with a nice red wine.

ما سالامی را با یک بطری شراب قرمز خوب همراه کردیم.

salamis are made from different types of meats.

سالامی از انواع مختلف گوشت تهیه می شود.

she loves to snack on salamis while watching movies.

او عاشق خوردن سالامی در حین تماشای فیلم است.

salamis can be stored for a long time if kept properly.

اگر به درستی نگهداری شود، می توان سالامی را برای مدت طولانی نگهداری کرد.

we learned how to make homemade salamis in the cooking class.

ما یاد گرفتیم که چگونه سالامی خانگی را در کلاس آشپزی درست کنیم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید