salts

[ایالات متحده]/sɔːlts/
[بریتانیا]/sɔlts/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. جمع نمک؛ مواد مشابه نمک از نظر طعم یا ظاهر؛ چیزهایی که به جذابیت یا زنده‌دلی می‌افزایند
v. سوم شخص مفرد نمک؛ جالب‌تر کردن؛ چاشنی زدن با نمک؛ پاشیدن نمک بر روی جاده برای ذوب کردن یخ و برف

عبارات و ترکیب‌ها

rock salts

نمک‌های سنگ

bath salts

نمک حمام

table salts

نمک‌های روی میز

sea salts

نمک‌های دریایی

epsom salts

نمک اپسوم

salts solution

محلول نمک

salts mixture

مخلوط نمک

salts deposits

رسوبات نمک

salts crystals

بلورهای نمک

salts content

مقدار نمک

جملات نمونه

salts are essential for maintaining proper hydration.

نمک‌ها برای حفظ رطوبت مناسب ضروری هستند.

different salts can enhance the flavor of food.

نمک‌های مختلف می‌توانند طعم غذا را افزایش دهند.

some salts are used in various industrial processes.

برخی از نمک‌ها در فرآیندهای صنعتی مختلف استفاده می‌شوند.

salts can be found in both natural and processed foods.

نمک‌ها را می‌توان در هم غذاهای طبیعی و هم غذاهای فرآوری شده یافت.

too much salt in the diet can lead to health issues.

مصرف بیش از حد نمک در رژیم غذایی می‌تواند منجر به مشکلات سلامتی شود.

salts are often used in preserving food.

از نمک‌ها اغلب در حفظ غذا استفاده می‌شود.

there are many types of salts, including table salt and sea salt.

انواع مختلفی از نمک وجود دارد، از جمله نمک خوراکی و نمک دریا.

salts play a crucial role in cellular function.

نمک‌ها نقش مهمی در عملکرد سلولی ایفا می‌کنند.

some salts can be harmful if ingested in large quantities.

برخی از نمک‌ها می‌توانند در صورت مصرف زیاد مضر باشند.

salts can create interesting textures in culinary dishes.

نمک‌ها می‌توانند بافت‌های جالب را در غذاهای آشپزی ایجاد کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید