flavor

[ایالات متحده]/ˈfleɪvə/
[بریتانیا]/ˈfleɪvər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. طعم متمایز یک غذا یا نوشیدنی؛ کیفیت یا ویژگی خاص
vt. افزودن طعم خاصی به چیزی؛ دادن طعم یا کیفیت خاصی به چیزی
Word Forms
جمعflavors
شکل سوم شخص مفردflavors

عبارات و ترکیب‌ها

sweet flavor

طعم شیرین

spicy flavor

طعم تند

rich flavor

طعم غنی

savory flavor

طعم دلچسب

distinct flavor

طعم متمایز

fruity flavor

طعم میوه‌ای

bold flavor

طعم جسورانه

delicate flavor

طعم لطیف

earthy flavor

طعم خاکی

herbal flavor

طعم گیاهی

جملات نمونه

the cake has a rich chocolate flavor.

کیک طعم شکلات غنی دارد.

she prefers a spicy flavor in her dishes.

او ترجیح می دهد غذاهایش طعم تند داشته باشند.

this tea has a unique floral flavor.

این چای دارای طعم خاص و گلدار است.

he added a hint of vanilla flavor to the recipe.

او مقدار کمی از طعم وانیل به دستور غذا اضافه کرد.

the ice cream comes in a variety of flavors.

آیس‌کریم در طعم‌های مختلف عرضه می‌شود.

they are known for their bold flavor combinations.

آنها به خاطر ترکیب طعم‌های جسورانه خود مشهور هستند.

she enjoys the flavor of fresh herbs in her cooking.

او از طعم سبزیجات تازه در آشپزی خود لذت می برد.

he likes to experiment with different flavor profiles.

او دوست دارد با پروفایل های مختلف طعم آزمایش کند.

the flavor of the soup improved after simmering.

طعم سوپ پس از پختن بهتر شد.

that restaurant is famous for its authentic italian flavor.

آن رستوران به خاطر طعم اصیل ایتالیایی خود مشهور است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید