scented

[ایالات متحده]/sentɪd/
[بریتانیا]/'sɛntɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای بوی; دارای حس بویایی; معطر شده با عطر
Word Forms
قسمت سوم فعلscented

عبارات و ترکیب‌ها

scented candle

شمع معطر

lightly scented lotion

لوسیون با رایحه ملایم

naturally scented flowers

گل‌های با رایحه طبیعی

scented tea

چای معطر

جملات نمونه

a decadent soak in a scented bath.

یک غوطه‌روی لذت‌بخش در وان با عطر

I scented that all was not well.

من حس کردم که همه چیز درست نیست.

a luxurious wallow in a scented bath.

یک غوطه‌خوری لوکس در حمام معطر.

a glass of tea scented with a local herb.

یک فنجان چای معطر به یک گیاه محلی.

the Premier scented victory last night.

نخست‌وزیر پیروزی را در شب گذشته حس کرد.

A scented gift and rememberance designedly dropt,

یک هدیه معطر و یادداشتی که عمداً رها شده است.

The dogs had scented a fox.

سگ‌ها بوی یک روباه را استشمام کرده بودند.

The air was scented with spring flowers.

هوا با گل‌های بهاری معطر بود.

I let my lungs fill with the scented air.

اجازه دادم ریه‌هایم با هوای معطر پر شود.

He massaged her back with scented oil.

او کمر او را با روغن معطر ماساژ کرد.

She rubbed a scented oil into her hair.

او یک روغن معطر را به موهایش مالید.

With scented tea of midge of inapproachable card report harmful to the baby?

با چای معطر از مگس کارت غیرقابل دسترس، گزارش آسیب به نوزاد؟

We were exhilarated by the cool, pine-scented air.

ما تحت تأثیر هوای خنک و معطر به کاج قرار گرفتیم.

Some of us may have some Paperwhite Narcissus bulbs in bloom and their highly scented white flower clusters can lift the spirits.

شاید برخی از ما تعدادی از غلاف‌های نرکیس سفید پاپیر وایت داشته باشیم و خوشه‌های گل سفید با رایحه قوی آن‌ها می‌توانند روحیه را بالا ببرند.

I would proffer the most exquisite oblations of flowery banners, garlands, as well as nautch, music, scented ointments, and canopies, for veneration of all Buddhas.

من بهترین نذورات بنرهای گلدار، گلدان‌ها، رقص، موسیقی، مرهم‌های معطر و سقف‌ها را برای احترام به همه بوداها پیشنهاد می‌کنم.

There was something in the clear, pine-scented air of that winter morning that seemed to bring him back to his joyousness and his ardour for life.

در آن صبح زمستانی، چیزی در هوای زلال و معطر به کاج وجود داشت که به نظر می‌رسید او را به شادمانی و اشتیاقش به زندگی باز می‌گرداند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید