seated

[ایالات متحده]/'si:tid/
[بریتانیا]/ˈsitɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. در وضعیت نشسته؛ ثابت
v. نشاندن کسی؛ فراهم کردن صندلی‌ها برای
Word Forms
قسمت سوم فعلseated
زمان گذشتهseated

عبارات و ترکیب‌ها

be seated

بنشینید

remain seated

در جای خود بمانید

get seated

بنشین

deep seated

به شدت ریشه دنده

جملات نمونه

seated with arms across.

نشسته با دست‌های به هم بسته

She seated herself on the table.

او خودش را روی میز نشاند.

They saluted the seated figure of the hero.

آنها به تصویر نشسته قهرمان احترام گذاشتند.

They are standing by the seated figure of Shakespeare.

آنها کنار مجسمه نشسته شکسپیر ایستاده اند.

operations to remove deep-seated brain tumours.

جراحی برای برداشتن تومورهای مغزی عمیقاً ریشه دار.

she seated me on her right.

او من را در سمت راست خود نشاند.

she was seated at a small, round table.

او پشت یک میز کوچک و گرد نشسته بود.

He seated himself at a writing table.

او خودش را پشت یک میز تحریر نشاند.

5.22 Snap/Grummet are not seated properly.

5.22 Snap/Grummet به درستی نشسته نیستند.

The usher seated me in the back row.

خدمتکار من را در ردیف آخر نشاند.

The O-rings had not seated correctly in their grooves.

O-ring ها به درستی در شیارهای خود قرار نگرفته بودند.

The chorus was seated above the orchestra.

همسرایی بالای ارکستر نشسته بود.

The usher seated us in the front row.

خدمتکار ما را در ردیف جلو نشاند.

The Queen of that country was seated last year.

ملکه آن کشور سال گذشته تاجگذاری کرد.

The usher seated them in the front row.

خدمتکار آنها را در ردیف جلو نشاند.

The guests were seated strictly in order of precedence.

مهمانان به طور دقیق بر اساس ترتیب تقدم نشستند.

the problem of breaking down deep-seated cultural taboos

مشکل شکستن تابوهای فرهنگی عمیقاً ریشه دار

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید