self-incriminating

[ایالات متحده]/[ˈself.ɪn.krɪ.mə.neɪ.tɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈself.ɪn.krɪ.mə.ˌneɪ.t̬ɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای اثر مجرمانه کردن خود؛ تمایل به نشان دادن گناه خود؛ حاوی شواهدی که به گناه خود اشاره دارد.
v. اطلاعاتی ارائه دادن که خود را مجرمانه نشان دهد.

عبارات و ترکیب‌ها

self-incriminating evidence

اثبات خودانگارانه

self-incriminating statement

اظهارات خودانگارانه

being self-incriminating

خودانگارانه بودن

self-incriminating details

جزئیات خودانگارانه

highly self-incriminating

بسیار خودانگارانه

self-incriminating testimony

شهادت خودانگارانه

made self-incriminating

خودانگارانه شده

potentially self-incriminating

به طور بالقوه خودانگارانه

utterly self-incriminating

کاملاً خودانگارانه

avoid being self-incriminating

از خودانگارانه بودن اجتناب کنید

جملات نمونه

his testimony proved self-incriminating, leading to his arrest.

گواهی او خود را نشان‌دهنده جرم کرد و منجر به دستگیری او شد.

the suspect's statements were highly self-incriminating during the interrogation.

اظهارات مظنون در طول بازجویی بسیار خود را نشان‌دهنده جرم بودند.

the lawyer warned him against making any self-incriminating remarks.

وکیل به او در مورد هرگونه اظهارات خود را نشان‌دهنده جرم هشدار داد.

the evidence presented was overwhelmingly self-incriminating to the defendant.

شواهد ارائه شده به طور چشمگیری برای متهم خود را نشان‌دهنده جرم بودند.

he realized his words were unintentionally self-incriminating.

او متوجه شد که کلماتش به طور ناخواسته خود را نشان‌دهنده جرم بودند.

the police carefully analyzed the documents for any self-incriminating information.

پلیس اسناد را به دقت برای هرگونه اطلاعات خود را نشان‌دهنده جرم تجزیه و تحلیل کرد.

the witness avoided making any self-incriminating statements to protect himself.

شهود از هرگونه اظهارات خود را نشان‌دهنده جرم برای محافظت از خودداری کرد.

the investigation uncovered several self-incriminating emails.

تحقیقات ایمیل‌های خود را نشان‌دهنده جرم را کشف کرد.

she refused to provide any self-incriminating details about the incident.

او از ارائه هرگونه جزئیات خود را نشان‌دهنده جرم در مورد حادثه امتناع کرد.

the judge cautioned the jury about the dangers of self-incriminating evidence.

قاضی هیئت منصفه را در مورد خطرات شواهد خود را نشان‌دهنده جرم آگاه کرد.

his alibi crumbled after he made a series of self-incriminating admissions.

بعد از اینکه او مجموعه‌ای از اعترافات خود را نشان‌دهنده جرم کرد، ادعای بی‌گناهی او فرو ریخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید