shakily

[ایالات متحده]/'ʃeikəli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. ناپایدار; لرزان; متزلزل.

جملات نمونه

She held the fragile vase shakily in her hands.

او گلدان شکننده را با دستانی لرزان نگه داشت.

The old man walked shakily with his cane.

مرد مسن با عصای خود به لرزه راه می‌رفت.

Her voice was shakily as she recounted the traumatic experience.

صدای او در حالی که تجربه آسیب‌زا را تعریف می‌کرد، لرزان بود.

He signed his name shakily on the dotted line.

او نام خود را با دست لرزان در خط چین‌دار امضا کرد.

The child drew a shakily line with the crayon.

کودک با مداد رنگی خطی لرزان کشید.

She spoke shakily as she revealed the truth.

او در حالی که حقیقت را آشکار می‌کرد، با صدایی لرزان صحبت کرد.

The injured bird flew shakily back to its nest.

پرنده زخمی به لرزه به سمت لانه‌اش بازگشت.

The earthquake left the buildings standing shakily.

زلزله باعث شد ساختمان‌ها به لرزه بایستند.

She balanced shakily on the edge of the cliff.

او به لرزه بر لبه صخره تعادل برقرار کرد.

The candle flame flickered shakily in the breeze.

شعله شمع در نسیم به لرزه می‌رقصید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید