hesitantly

[ایالات متحده]/'hezətəntli/
[بریتانیا]/ˈh ɛzətəntlɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. با تردید; به شیوه‌ای تردیدآمیز.

جملات نمونه

He finally accepted hesitantly.

او با اکراه و تردید بالاخره پذیرفت.

Firstly,the artist depicted emphatically the caressing relation of the crummie to her child.The foregoing crummie looks back to the calf,walking hesitantly and presenting a thoughtful bearing.

در ابتدا، هنرمند به طور قاطعانه رابطه نوازش‌آمیز کرمی با فرزندش را به تصویر کشید. کرمی قبلی به گوساله نگاه می‌کند، با تردید راه می‌رود و رفتاری متفکرانه نشان می‌دهد.

She hesitantly agreed to go on the roller coaster.

او با اکراه و تردید موافقت کرد که سوار چرخشی شود.

He hesitantly raised his hand to ask a question.

او با اکراه و تردید دستش را بالا برد تا سوالی بپرسد.

The child hesitantly approached the stray puppy.

کودک با اکراه و تردید به سمت سگ ولگرد رفت.

She hesitantly tried the exotic food.

او با اکراه و تردید غذای عجیب و غریب را امتحان کرد.

He hesitantly confessed his mistake to his boss.

او با اکراه و تردید اشتباه خود را به رئیسش اعتراف کرد.

The student hesitantly asked for an extension on the deadline.

دانشجو با اکراه و تردید درخواست تمدید مهلت را کرد.

She hesitantly entered the haunted house.

او با اکراه و تردید وارد خانه ارواط شد.

He hesitantly agreed to try bungee jumping.

او با اکراه و تردید موافقت کرد که ترامپولین را امتحان کند.

The team hesitantly accepted the new strategy.

تیم با اکراه و تردید استراتژی جدید را پذیرفت.

She hesitantly approached her crush at the party.

او با اکراه و تردید به سمت کسی که به او علاقه داشت در مهمانی رفت.

نمونه‌های واقعی

" Well... when you fell off, it got blown away, " said Hermione hesitantly.

"خب... وقتی افتادی، آن را دور بردند،" هرمیون با اکراه گفت.

منبع: 3. Harry Potter and the Prisoner of Azkaban

" Where's Buckbeak, Hagrid? " said Hermione hesitantly.

"باِکبِک کجاست، هاگرِید؟" هرمیون با اکراه گفت.

منبع: 3. Harry Potter and the Prisoner of Azkaban

" When might I meet him" ? asked Sansa, hesitantly.

"چه زمانی ممکن است او را ملاقات کنم؟" سانسا با اکراه پرسید.

منبع: A Song of Ice and Fire: A Storm of Ice and Rain (Bilingual)

" How did you feel about that, sir? " asked Harry hesitantly.

"در مورد آن چه احساسی داشتی، آقای؟" هری با اکراه پرسید.

منبع: Harry Potter and the Half-Blood Prince

'Why——' she said hesitantly, 'Tom's got some woman in New York.'

'چرا——' او با اکراه گفت، 'تام یک زن در نیویورک دارد.'

منبع: The Great Gatsby (Original Version)

" Well, yes, " he replied hesitantly, " I suppose it could be that way."

"خب، بله،" او با اکراه پاسخ داد، "حدس می زنم می تواند آنطور باشد."

منبع: A man named Ove decides to die.

Hesitantly, Lord Janos drew out the ornament and handed it to Tyrion.

با اکراه، لرد یانوس زینت را بیرون کشید و به تیریون داد.

منبع: A Song of Ice and Fire: A Clash of Kings (Bilingual Edition)

" Don't try anything, " Ove warns as he hesitantly pushes it under the window.

"سعی نکن،" اوه هشدار می دهد زیرا با اکراه آن را زیر پنجره هل می دهد.

منبع: A man named Ove decides to die.

He reached over, swiftly, but somehow still hesitantly, to sweep my hair back behind my shoulder.

او به سمت جلو دست دراز کرد، به سرعت، اما به نوعی هنوز با اکراه، تا موهایم را از پشت شانه ام به عقب برد.

منبع: Twilight: Eclipse

She nodded and advanced hesitantly toward him, uncertainty taking form in her mind at this new expression on his face.

او سر تکان داد و با اکراه به سمت او پیش رفت، تردید در ذهن خود در این حالت جدید چهره اش شکل گرفت.

منبع: Gone with the Wind

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید