| زمان گذشته | shoehorned |
| قسمت سوم فعل | shoehorned |
| صفت یا فعل حال استمراری | shoehorning |
| شکل سوم شخص مفرد | shoehorns |
| جمع | shoehorns |
insert shoehorn
قرار دادن شاپرون
use a shoehorn
استفاده از شاپرون
plastic shoehorn
شاپرون پلاستیکی
long-handled shoehorn
شاپرون دسته بلند
shoehorn another 1,500 students
اضافه کردن 1500 دانش آموز دیگر
people were shoehorned into cramped corners.
افراد به زور در گوشههای تنگ جا داده شدند.
The usher shoehorned us into the back of the crowded theater.
خدمتکار ما را به قسمت پشتی تئاتر شلوغ جا داد.
I had to use a shoehorn to squeeze into my tight shoes.
من مجبور شدم از یک زانوی کفش برای جا گرفتن در کفش تنگم استفاده کنم.
She shoehorned her way into the conversation.
او به زور وارد گفتگو شد.
The company shoehorned the new policy into the meeting agenda.
شرکت سیاست جدید را به اجندای جلسه تحمیل کرد.
He had to shoehorn his belongings into the small suitcase.
او مجبور شد وسایلش را به زور در چمدان کوچک جا دهد.
The manager shoehorned extra tasks into the already busy schedule.
مدیر وظایف اضافی را به برنامه شلوغ تحمیل کرد.
The politician tried to shoehorn his agenda into the discussion.
سیاستمدار سعی کرد برنامه خود را به بحث تحمیل کند.
She shoehorned herself into the exclusive social circle.
او به زور خود را وارد حلقه اجتماعی انحصاری کرد.
The designer had to shoehorn the additional features into the limited space.
طراح مجبور شد ویژگیهای اضافی را به زور در فضای محدود جا دهد.
He tried to shoehorn his way into the project team.
او سعی کرد به زور خود را وارد تیم پروژه کرد.
They managed to shoehorn a quick meeting into their busy day.
آنها موفق شدند یک جلسه سریع را به زور در برنامه شلوغ خود جا دهند.
insert shoehorn
قرار دادن شاپرون
use a shoehorn
استفاده از شاپرون
plastic shoehorn
شاپرون پلاستیکی
long-handled shoehorn
شاپرون دسته بلند
shoehorn another 1,500 students
اضافه کردن 1500 دانش آموز دیگر
people were shoehorned into cramped corners.
افراد به زور در گوشههای تنگ جا داده شدند.
The usher shoehorned us into the back of the crowded theater.
خدمتکار ما را به قسمت پشتی تئاتر شلوغ جا داد.
I had to use a shoehorn to squeeze into my tight shoes.
من مجبور شدم از یک زانوی کفش برای جا گرفتن در کفش تنگم استفاده کنم.
She shoehorned her way into the conversation.
او به زور وارد گفتگو شد.
The company shoehorned the new policy into the meeting agenda.
شرکت سیاست جدید را به اجندای جلسه تحمیل کرد.
He had to shoehorn his belongings into the small suitcase.
او مجبور شد وسایلش را به زور در چمدان کوچک جا دهد.
The manager shoehorned extra tasks into the already busy schedule.
مدیر وظایف اضافی را به برنامه شلوغ تحمیل کرد.
The politician tried to shoehorn his agenda into the discussion.
سیاستمدار سعی کرد برنامه خود را به بحث تحمیل کند.
She shoehorned herself into the exclusive social circle.
او به زور خود را وارد حلقه اجتماعی انحصاری کرد.
The designer had to shoehorn the additional features into the limited space.
طراح مجبور شد ویژگیهای اضافی را به زور در فضای محدود جا دهد.
He tried to shoehorn his way into the project team.
او سعی کرد به زور خود را وارد تیم پروژه کرد.
They managed to shoehorn a quick meeting into their busy day.
آنها موفق شدند یک جلسه سریع را به زور در برنامه شلوغ خود جا دهند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید