shoe

[ایالات متحده]/ʃuː/
[بریتانیا]/ʃu/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی کفش; صفحه فلزی متصل به سم اسب; قسمت خارجی لاستیک
vt. کفش پوشاندن به کسی; کفش پوشیدن
Word Forms
جمعshoes
صفت یا فعل حال استمراریshoeing
شکل سوم شخص مفردshoes
زمان گذشتهshod
قسمت سوم فعلshod

عبارات و ترکیب‌ها

running shoes

کفش‌های دویدن

in one's shoes

کفش ها

brake shoe

کفشک ترمز

shoe material

جنس کفش

shoe shop

فروشگاه کفش

shoe polish

پولیش کفش

cloth shoe

کفش پارچه ای

leather shoe

کفش چرمی

shoe sole

کفی کفش

shoe leather

چرم کفش

safety shoe

کفش ایمنی

sports shoe

کفش ورزشی

basketball shoe

کفش بسکتبال

plastic shoe

کفش پلاستیکی

green shoe

کفش سبز

running shoe

کفش دویدن

shoe lace

نخ کفش

white shoe

کفش سفید

جملات نمونه

She bought a new pair of shoes.

او یک جفت کفش جدید خرید.

He tied the shoelaces tightly.

او بند کفش ها را محکم بست.

The shoe store is having a sale.

فروشگاه کفش تخفیف می دهد.

I need to polish my leather shoes.

من باید کفش های چرمی ام را واکس بزنم.

The muddy shoes left footprints on the floor.

کفش های کثیف ردپایی روی زمین گذاشتند.

The ballet dancer wore pointe shoes.

رقاص باله کفش های نوک دار پوشید.

I need to break in these new shoes.

من باید این کفش های جدید را جا بی اندازم.

The shoe rack is overflowing with footwear.

جا کفشی پر از کفش است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید