shovel

[ایالات متحده]/'ʃʌv(ə)l/
[بریتانیا]/'ʃʌvl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ابزاری با دسته و تیغه یا ملاقه‌ای عریض، که برای حفاری و جابجایی موادی مانند خاک یا برف استفاده می‌شود
Word Forms
قسمت سوم فعلshovelled
صفت یا فعل حال استمراریshovelling
شکل سوم شخص مفردshovels
جمعshovels
زمان گذشتهshovelled

عبارات و ترکیب‌ها

power shovel

لودر مکانیکی

mechanical shovel

لودر مکانیکی

جملات نمونه

One shovel of dirt.

یک بیل خاک.

a few shovels of earth.

چند بیل خاک

shoveled a path through the snow.

یک مسیر در برف ایجاد کرد.

a shoveler of snow; a fast shoveler.

کسی که برف را می‌کند؛ یک برف‌کننده سریع.

shoveling off the driveway after the snowstorm; shovels out the hall closet once a year.

پس از طوفان برف، برف‌ها را از روی ورودی پارکینگ پاک کرد؛ سالی یک بار، کمد ورودی را نیز تمیز می‌کند.

It would be preposterous to shovel coal with a teaspoon.

استفاده از یک قاشق چایخوری برای ریختن زغال، مضحک خواهد بود.

He shoveled the food into his mouth.

او غذا را به دهانش ریخت.

The hungry man greedily shoveled the food into his mouth.

مرد گرسنه با حرص غذا را در دهان خود ریخت.

Giant shovels are biting off big chunks from the hill.

بیل‌های بزرگ در حال گاز زدن تکه‌های بزرگی از تپه هستند.

Potter and Injun Joe were carrying a handbarrow with a rope and a couple of shovels on it.

پاتر و اینجان جو یک دستیار با طناب و چند بیل را حمل می کردند.

With axe and shovel you explore this mine, and follow the marrowy store, yellow as beef tallow, or as if you had struck on a vein of gold, deep into the earth.

با تبر و بیل این معدن را کاوش کنید و پیگیری کنید، انباری از مغز استخوان، زرد مانند پیه گاو، یا انگار به رگه ای از طلا برخورد کرده اید، عمیقاً در زمین.

On Monday they even tested a backup procedure—canting the shovel at the end of the probe's robotic arm and shaking it to dribble soil a bit at a time.

در روز دوشنبه آنها حتی یک روش پشتیبان را آزمایش کردند - کج کردن بیل در انتهای بازوی رباتیک پروب و تکان دادن آن برای چکه کردن خاک به تدریج.

But listen to shout a burst of ring, flee into a group of person from the restaurant each corner, take a campstool, shovel, liquefaction spirit cooking stove etc. weapon.

اما به فریاد یک انفجار گوش دهید، به هر گوشه ای از رستوران فرار کنید، یک صندلی کمپ، بیل، روح مایع، اجاق گاز و غیره اسلحه بردارید.

screws, pliers hammer painted shovel, fur poverty, levigation sandpaper, screwdriver, white gum, teak pieces, crystal floor oil.

پیچ‌ها، انبرد، چکش، بیل رنگ شده، خز، فقر، شناوری، سنباده، پیچ‌گوشتی، صمغ سفید، تکه‌های چوب گردو، روغن کف کریستالی.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید