shuffles

[ایالات متحده]/ˈʃʌf.əlz/
[بریتانیا]/ˈʃʌf.əlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل مخلوط کردن کارت‌ها؛ راه رفتن با حرکت کششی؛ انجام کاری به طور بی‌دقت؛ رهایی از مشکلات دنیوی
v. مخلوط کردن کارت‌ها؛ راه رفتن با حرکت کششی؛ انجام کاری به طور بی‌دقت؛ رهایی از مشکلات دنیوی

عبارات و ترکیب‌ها

deck shuffles

shuffle کردن عرشه

shuffles cards

shuffle کردن کارت‌ها

shuffles feet

shuffle کردن پاها

shuffles around

اینجا و آنجا قدم زدن

shuffles music

shuffle کردن موسیقی

shuffles papers

shuffle کردن کاغذها

shuffles thoughts

shuffle کردن افکار

shuffles data

shuffle کردن داده‌ها

shuffles players

shuffle کردن بازیکنان

shuffles positions

shuffle کردن موقعیت‌ها

جملات نمونه

the magician shuffles the cards expertly.

جادوگر به طرز ماهرانه ای کارت ها را جابجا می‌کند.

she shuffles through the papers looking for the report.

او در میان کاغذها به دنبال گزارش می‌گردد.

the player shuffles the deck before dealing.

بازیکن قبل از توزیع، دسته کارت ها را جابجا می‌کند.

he shuffles his feet nervously during the interview.

او در طول مصاحبه، با اضطراب پاهایش را جابجا می‌کند.

they shuffle the playlist for a fresh experience.

آنها لیست پخش را برای یک تجربه جدید جابجا می‌کنند.

as he shuffles down the street, he listens to music.

همانطور که او در خیابان جابجا می‌شود، به موسیقی گوش می‌دهد.

the teacher shuffles the students for group work.

معلم دانش‌آموزان را برای کار گروهی جابجا می‌کند.

she shuffles the papers into a neat stack.

او کاغذها را در یک دسته مرتب قرار می‌دهد.

the dog shuffles around looking for its toy.

سگ در اطراف به دنبال اسباب‌بازی‌اش می‌گردد.

he shuffles his schedule to make time for the meeting.

او برنامه خود را جابجا می‌کند تا برای جلسه وقت بگذارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید