signpost

[ایالات متحده]/'saɪnpəʊst/
[بریتانیا]/'saɪnpost/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نشانه راهنمایی که جهت را نشان می‌دهد
Word Forms
جمعsignposts
صفت یا فعل حال استمراریsignposting
زمان گذشتهsignposted
شکل سوم شخص مفردsignposts
قسمت سوم فعلsignposted

جملات نمونه

We drove past a signpost I couldn’t read.

ما کنار یک تابلوی راهنمایی رانندگی کردیم که نمی‌توانستم آن را بخوانم.

Battle is clearly signposted off all the main roads.

محل نبرد به وضوح از تمام جاده‌های اصلی با تابلوهای راهنمایی مشخص شده است.

A signpost indicated the right road for us to follow.

تابلو راهنمایی مسیر درست را برای ما نشان داد.

mixing up the signposts was a favourite pastime of the more mischievous pupils.

درهم ریختن علائم راهنما، سرگرمی مورد علاقه دانش‌آموزان شیطنت‌آمیزتر بود.

The signpost pointed towards the nearest town.

تابلوی راهنمایی به سمت نزدیک‌ترین شهر اشاره می‌کرد.

She followed the signpost to the hiking trail.

او از طریق تابلوی راهنمایی به مسیر پیاده‌روی رفت.

The signpost indicated the distance to the next rest area.

تابلوی راهنمایی فاصله تا منطقه استراحت بعدی را نشان می‌داد.

We need a signpost to guide visitors to the museum.

ما به یک تابلوی راهنمایی برای راهنمایی بازدیدکنندگان به سمت موزه نیاز داریم.

The signpost at the crossroads was confusing.

تابلوی راهنمایی در تقاطع گیج‌کننده بود.

The signpost was covered in moss and hard to read.

تابلوی راهنمایی با خزه پوشیده شده بود و خواندن آن سخت بود.

He used the signpost as a reference point for directions.

او از تابلوی راهنمایی به عنوان یک نقطه مرجع برای جهت‌گیری استفاده کرد.

The signpost was knocked down by a passing truck.

تابلوی راهنمایی توسط یک کامیون عبوری واژگون شد.

The signpost was painted in bright colors for visibility.

تابلوی راهنمایی به منظور دیده‌شدن با رنگ‌های روشن رنگ‌آمیزی شده بود.

The signpost had multiple arrows pointing in different directions.

تابلوی راهنمایی چند فلش در جهات مختلف داشت.

نمونه‌های واقعی

Was it the first signposts of Soviet totalitarianism?

آیا این اولین نشانه‌های اقتدارگرایی شوروی بود؟

منبع: Yale University Open Course: European Civilization (Audio Version)

For example, the words " for example" are signposting language.

به عنوان مثال، عبارت "به عنوان مثال" یک زبان نشانه‌گذاری است.

منبع: Oxford University: Business English

This isn't on the map, but it's all clearly signposted.

این روی نقشه نیست، اما همه چیز به وضوح نشانه‌گذاری شده است.

منبع: Cambridge IELTS Listening Actual Test 6

They're powerful signposts, help your coherence and your fluency, lovely.

اینها نشانه‌های قدرتمندی هستند، به انسجام و روانی شما کمک می‌کنند، زیبا.

منبع: Tips for IELTS Speaking.

And it's just a very simple signpost if you like, right?

و اگر دوست دارید، فقط یک نشانگر ساده است، درسته؟

منبع: Tips for IELTS Speaking.

And he looked eagerly around as though hoping to see a signpost.

و او با اشتیاق به اطراف نگاه کرد انگار امیدوار بود نشانه‌ای ببیند.

منبع: 5. Harry Potter and the Order of the Phoenix

Look at a sample answer which doesn't use signposting language.

به یک پاسخ نمونه نگاه کنید که از زبان نشانه‌گذاری استفاده نمی‌کند.

منبع: Oxford University: Business English

Listen out for the signpost. Hmm, okay.

به دنبال نشانگر باشید. هوم، باشه.

منبع: Tips for IELTS Speaking.

Discourse markers and signposting language really comes in handy here.

نشانگرهای گفتمان و زبان نشانه‌گذاری واقعاً در اینجا مفید هستند.

منبع: Emma's delicious English

But " creative" is often a red flag, a signpost marking an insidious trade-off.

اما "خلاقیت" اغلب یک پرچم قرمز است، یک نشانگر که نشان دهنده یک مصالحه پنهانی است.

منبع: New York Times

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید