six-cornered

[ایالات متحده]/[sɪks ˈkɔːnərd]/
[بریتانیا]/[sɪks ˈkɔːrnərd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای شش زاویه یا گوشه؛ مربوط به یا ویژگی یک شش‌گوش.
n. یک شیء یا شکل با شش گوشه.

عبارات و ترکیب‌ها

six-cornered shape

شکل شش‌گوشه

six-cornered polygon

چند‌ضلعی شش‌گوشه

six-cornered nut

مهره شش‌گوشه

six-cornered table

میز شش‌گوشه

six-cornered prism

منشور شش‌گوشه

six-cornered room

اتاق شش‌گوشه

six-cornered box

کارتن شش‌گوشه

six-cornered design

طرح شش‌گوشه

six-cornered object

چیز شش‌گوشه

six-cornered pattern

الگوی شش‌گوشه

جملات نمونه

the six-cornered snowflake landed gently on my glove.

شش گوشه‌ای ناخالق به آرامی روی دستک من فرود آمد.

we found a six-cornered nut in the old toolbox.

ما یک مهره شش گوشه‌ای در جعبه ابزار قدیمی پیدا کردیم.

the six-cornered shape of the tile was unusual.

شکل شش گوشه‌ای کاشی غیر معمول بود.

he used a six-cornered wrench to tighten the bolt.

او از یک مفتی شش گوشه‌ای برای چرخاندن پیچ استفاده کرد.

the honeycomb has a distinctive six-cornered structure.

خانه شکر دارای ساختار شش گوشه‌ای متمایزی است.

the six-cornered gazebo provided shade from the sun.

گازبوی شش گوشه‌ای سایه‌ای از خورشید فراهم کرد.

she designed a six-cornered table for the patio.

او یک میز شش گوشه‌ای برای تراس طراحی کرد.

the six-cornered flag was waving in the breeze.

پرچم شش گوشه‌ای در باد می‌وزید.

the artist used six-cornered patterns in the mosaic.

هنرمند از الگوهای شش گوشه‌ای در موزائیک استفاده کرد.

the six-cornered room felt a little odd to me.

اتاق شش گوشه‌ای به نظر من کمی عجیب بود.

he sketched a six-cornered design for the new logo.

او یک طراحی شش گوشه‌ای برای لوگوی جدید رسم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید